تبليغاتX
علیه خشونت
اولين نمايشگاه گروهي عكس مريوان با عنوان عكس‌هاي مراسم كهن پيرشاليار.

كار از انجمن عكاسان مريوان 85/1/28 تا 85/2/2

مريوان _ نگارخانه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط پروین |

به مناسبت جان باختن که ژال یعقوبی

 

 

 که ژال از خیل خوبان بود که درعرصه ی عشق وزندگی، بیرق آزادی خواهی را برگزید، درسلسله ی دوستی و مهربانی نمونه ی حلاوت و رفاقت بود درمیان جنگل نامردمی ها ونابرابریها که قانون رازبقا حاکم بود خیلی زود قد کشید و خودش را به کانون محبت و همکاری نزدیک کرد آن وقتها که دست دردست یکدیگر زنجیره ی کارو تلاش برای نجات در قلب جامعه جاری بود وهمه باهم لحظه شماری میکردیم که بیرق آزادی خواهی را با خون دل در کوچه وخیابان شهر به اهتزاز درآوریم کژال درمیان جمع  دوستان آرام آرام فعالیت میکرد وخستگی ها و ترس واسترس را با لبخند ها ی نرم و شیرینش کوچ میداد. مدال هشت مارس را برسینه کوبید سالن آزادی را چند هزار نفر شاهد بودند که کژال ودوستانش عدالت و برابری را فریاد کردند ودرقلب مردم شورو شوق آفریدند. کژال همانند دیگر همراهانش نمونه ی شعور بود . درس امید به رهایی را در گوش خاموشان شهر می خواند.روز8مارس 82 باجسارت تریبون را در دست گرفت و به عنوان نماینده کمیته دانشجویان قطعنامه ای را بیان کر د که مطالبات دانشجویان وزنان را نمایندگی میکرد وندای پشتیبانی از جنبش ازادیخواهی و برابری طلبی جان کلام این بیانیه بود. که ژال به چهره ای محبوب درمیان مردم و همراهانش تبدیل شد نقطه ی امید برای زنان محل زندگیش دانشجویان همقطارش بود درمیان محافل وتشکل ها می درخشید . راهش را انتخاب کرده بود هدفش رهایی بود وتا آخرین روزهای زندگی کوتاه اما پرمعنی و گرانبهایش دراین راه تلاش کرد .

 

با کمال تاسف وتاثر، خبر ناگواری در گوش شهر پیچید که ژال در اثرتصادف جانش را ازدست داده است. خبری نامیمون و غم انگیز ، دوستی از تبار خوبان ازمیان مارفت.افسوس افسوس !…..... جان باختن که ژال را به همه دوستان ، جامعه حمایت از زنان و خانواده محترمش تسلیت می گویم . راهش بردوام و یادش را گرامی میدارم.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط پروین |

وداع با  نازنين گل پر پرم كژال

 

شربتي از لب لعلش نچشيديم وبرفت

روي مه پيكر او سير نديديم وبرفت

گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود

بال بر بست به گردش نرسيديم و برفت

يادته هر وقت زنگ ميزدي يه جورايي خودتو برام لوس ميكردي وادا در مياوردي يادته هم اش قربان وصدقه ام ميرفتي و گاهي حرصم را در مياوردي ومن از لوس بازيهات عصباني ميشدم وتو قهقهه ميزدي اي دخترك شيطان من، چه داغي بردلم گذاشتي هر چه بيشتر زنگ ميزدي به ديونه بازيهات بيشتر عادت ميكردم ميگفتي وميخنديدي ميگفتي وميگريستي .

اخرين شبو يادته از دلتنگي هات گفتي ومن ماتم برد يعني تو انهمه درد داشتي ومن نميبايست بدانم؟ اشكهاي  آن شبت چه  قدر زجرم داد منم برات از رنجي كه ميبرم گفتم انگاري تو گوشي اشكهامون قاطي شده بود. بعدش خنديدي و گفتي غصه بسه من تا چند روز ديگه ميام اونجا كار پيدا كردم كلي ذوق كردم گفتم آنوقت ميموني خونه خودم وميشي دختر بزرگم وچه لذتي داره دخترت دوست وهم راز وهمدلت باشه  اخ اخ كه چطور دلم راسوزاندي ؟ گفتي با دوستام ميام آ مدي اما مثل نسيم گذري كردي ورفتي وگفتي دوباره بعدازتعطيلات ميام .

وقتي بهم خبر دادند كه خانواده ات تصادف كرده اندوخيلي هارو از دست دادي  به بچه ها زنگ زدم كه تا من ميرسم مواظب روحيه توو حسن باشند ميدانستم دل نازكت چه زود ميشكنه ونگرانت بودم ضربه سختي وجانكاهي بود گفتند عزيز ترينا تو از دست دادي  مليحه، ماهان، ئاسو، الهه و زاهد. سريع امدم.تا در تحمل اين مصيبت كنارت باشم كه اشكامون يكي بشه آخه منم داغ از دست دادن عزيزام دلمو ريش ريش كرده و بايد با دلي دردمند تسلايت ميدادم و كمكت ميكردم كه از پا نيافتي همانطور كه من نيفتادم وخيلي هاي ديگر. اما وقتي رسيدم در ميان بهت ونا باوري گفتند تو هم پر پر شدي با دوستاني كه قراربود بديدنم بياي همراه يك دسته گل سرخ به ديدنت امدم اماتلي از خاك جسم بي جانت را

به جاي من دراغوش گرفته بود ومن ..... در حسرت بوييدن وبوسيدنت گريستم  .داغ از دست دادنت قطرهاي اشكيه كه در خلوت دل بر ديدگانم جاريه باورم نميشه تمام افكار وآرزوهات به اين راحتي به خاك سپرده بشه چه بيرحمانه پر پر شدي . اي رفيق نيمه راه رفيقات را بدجوري تنها گذاشتي به اين ميگن شرط رفاقت ؟چه    سنگدلند انهايي كه ميگن گريه نكن نميتونم دارم دق ميكنم داغ از دست دادنت تبي شده وافتاده بر جان شيفته ام گريه مال دل تنگه ومن سالهاست دلتنگ وپر دردم بدرود دوست بيقرار ونستوه دوست جوانم من از يادت نخواهم برد و در خلوت وتنهايي هام حرفهاي دلم را برايت خواهم گفت.

سه شنبه 15فروردين 85

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط پروین |

به آرمين عزيزم

نازنينم :وقتي دمدماي غروب ديدمت كه از خريد اومدي وبسته اي كه توش پيرهن بود به سينه ميفشاري باخنده  گفتم مباركت باشه همراهيمون نميكني؟

 ديدم بدجوري رنگ پريده ونگراني و اشك تو چشمهاي قشنگت حلقه بسته گفتي پيرهن مشكيه ميخوام برم بيمارستان سامان دوستم تو تصادف كشته شده بايد برم چه بيتاب رفتي و چه غروب سياهي بود ؟ فردايش احوالت را پرسيدم گفتند رفتي درخت بكاري گفتم كجا گفتند سر مزار سامان ميترسي گرماي تابستان اذيتش كنه ؟ وديدمت كه چشمات از فرط گريه سرخ شده بود به سرخي گونه هاي گلگونت وقتي سر شار ازنيروي جواني ميخندي. در  غم از دست دان دوستت پنهان از تو گريستم رفتي مسافرت كه حال وهوايي عوض كني ووقتي برگشتي اينبار تو مرا در غم از دست دادن دوستم سياهپوش ديدي عجب حكايتيه فقط به فاصله چند روز دل من و تو گر گرفت اي بميرم براي دل من و تو وتمام آنهايي كه كژال و سامان وبقيه را از دست دادند چه سالي را شروع كرديم ؟نمي خوام ونمي تونم بهت تسليت بگم  تسليت يعني پاياني برهمه چيز اما سامان ياد و خاطراتش هميشه با تووتمامي اونهايي كه دوستش داشتند همراهه آرزوي روزهايي سر شار از زندگي وتلاش را برات دارم به اميد فردا وفرداهاي بهتر.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط پروین |

دوستان سلام :

چند نفري بامن تماس گرفته وانتقاد كرده ايد كه چرا تو وبلاگت

نظرات افراد مختلف با ديدگاهاي متفاوت درج كردي؟ببينيد دوستان وبلاگ يك وسيله اطلاع رساني وبيان كننده مجموعه نظرات يك فرده  هرشخص براي ارتباط گيري روشي داره ومن نيز اين روش را مي پسندم مثلا درج خبر  جشنواره آ دم برفي و مراسم آن كه حركتي انسانيه مطالب مربوط به آن براي خبر رساني. ويا برگزاري مراسم 8 مارس در دو روز با دو ديدگاه متفاوت ومقايسه اين دو ديدگاه ونقد وبر رسي مسائل حول وحوش آن براي كساني كه نبودن ميتونه قدمي باشه براي مقايسه ها ونتيجه گيري هامون. اين روزا داد همه از ظلم وخشونت به زنان و كودكان به هوا رفته اما كمتر كسي به كثيفترين وغير انساني ترين شكل آن بعد از كشتن يعني عليه خشونت وآ زار جنسي زنان وكودكان بها ميده ومن با آوردن ودرج مقالاتي از اين نوع ميخوام بيشتر روش كار بشه ممكنه حتي زياد با صاحبان اينوشته ها همفكر نباشم ولي ازمچموع نظرات وراهكارها ميتونم به نتايج جالبي برسم 2 انتقاد شده كه بيشتر بايد نوشته هاي خودتو درج ميكردي نوشته هاي من با اسمم پروين در پايين صفحه هست وميتونيد بخونيد ونظر بديد هركس نوشته هامو بخونه ميتونه افكارم را بفهمه و قرار نيست از هركس كه نوشتم حتما پيرو نظراتش باشم

موفق باشيد به اميد روزهاي بهتربراي همه .

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط پروین |

تنها انكه بزرگترين جا را

به خود اختصاص نمي دهد

از شادي لبخند بهره ميتواند داشت

انكه جاي كافي براي ديگران دارد

صميمانه ميتواند

با ديگران بخندد

با ديگران بگريد

مارگوت بيگل

 

 

ترجمه شاملو

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط پروین |

 

كسي به شدت در ميزد دم در رفتم يكي از همسايها بود صورتش از خوشي برق مي‌زد گفت : بيا بيرون قيامته تمام همسايه‌ها دم در خونه مريم خانم جمع شدن آخه بلاخره بعد از 6 دختر  پسر زائيد لبخند تلخي زدم گفت خوشحال نيستي گفتم چرا از خوشي مي‌خوام داد بزنم بلاخره چوپان گله به دنيا آمد يادته شوهرش ميگفت : تا اين گله (دخترها) چوپان نداسته باشند زنم بايد سالي يكبار بزاد براي محافظت شون.  منكه براي هميشه نيستم ). خوشحالم كه چوپان به دنيا آمد حتي اگر دروغگو و شارلاتان باشه وبا قمه به جان گله بيفته مهم اينكه مريم خانم با فقر و سوء تغذيه شديد ديگه  مجبور نيست سالي يكبار حامله بشه جنسش جور شد و چوپان و محافظ برتر و قويتر براي محافظت جنس ضعيف و بي عرضه به دنيا آمد اينگونه نگرش  ظالمانه در مورد زنان نه ناشي از جهل همسايه كه برگرفته از كهنترين صفحات تاريخ است زماني كه طبقات بوجود آمد و دوران مادرسالاري به پايان رسيد .

سازمان بهداشت جهاني تبعيض و خشونت را در مورد زنان از  زمان تعيين جنسيت نوزاد قبل از بدنيا آمدن و آرزوي در نطفه خفه كردن نوزادان دختر مي‌داند و در سال 1996 موارد خشونت را اينگونه بر مي‌شمارد:

 1- بيش از تولد با تعيين جنسيت نوزاد

2-در كودكي كشتن نوزاد دختر و ختنه دستگاه تناسلي زنان سوء استفاده جنسي جسمي و رواني از كودكان

3- دوران بلوغ و جواني: خشونت هنگام ابراز عشق رابطه اجباري ( از نظر اقتصادي) و زناي با محارم

4- سال خوردگي خودكشي ( اجباري ) زنان يا قتل بيوه زنان بنا به دلايل اقتصادي و سوء استفاده جنسي و رواني و همچنين دركنوانسيون رفع خشونت عليه  زنان در سال 1993خشونت اينگونه تعريف شده :

هرگونه عمل خشونت آميزجنسي است كه سبب بروز يا سبب احتمالي بروز اسيبهاي رواني، جسماني و رنج  و آزار زنان از جمله تهديد به انجام چنين اعمالي محروميتهاي اجباري يا اختياري در شرايط خاصي از زندگي عمومي يا خصوصي كه شامل 5 مرحله :

1- خشونت جنسي مانند كتك شكنجه زنداني كردن در خانه وقتل

2-خشونت جنسي كه از لمس بدن بدون رضايت زن شروع و گاهي تا مرحله تجاوز جنسي توسط شوهر و تمكين از او يا رابطه با ديگر محارم در حلقه خويشاوندي ميرسد.

3- آزار جنسي در محيط كار جامعه و غيره ...

4- خشونت رواني كه شرافت و كرامت انساني زن را خدشه‌دار مي‌كند: توهين، تحقير، فحاشي، تهديد به طلاق و ازدواج مجدد و گرفتن بچه ها از او

5- خشونت مالي وابستگي زنان به مردان و كنترل كامل بر امور مالي اوكه حاصل همه اينها صدمات جسمي و رواني شكستگي و پارگي اعضاء حاملگيها و سقط جنين ناخواسته بيماريهاي جنسي و صدمات رواني چون گوشه‌گيري افسردگي عدم اعتماد به نفس تن فروشي از كار افتادگي پناه بردن به مواد مخدر و داروهاي روانگردان بي‌خانماني الكل فالگيري جنون و خودكشي در زنان  است.

دلايلي چون فقر بيكاري  اعتياد مشروب و بدمستي عوامل زنتيكي و... را عامل اين مسئله مي‌دانند و اينكه مرد از زور ناچاري مجبور  به اذيت و آزار زن و كودكان خود مي‌شود اما اين مقوله از نتايج مخرب فرهنگ مرد سالاري است فرهنگي كه حاصل غلط و نادرست مناسبات اجتماعي اقتصادي است ارمغان شوم جامعه طبقاتي  است .

از زماني كه دولتها بوجود آمدند اولين اقدام مردان تعريف زن از طريق جنسيت اوبودو به عنوان جنس دوم و ضعيف تنگنايش قرار دادند بدون توجه به علايق و خواسته‌هاي فردي او و بستن دست و پايش در يكسري مناسبات، روابط باورها و سنن غلط.و زير سلطه اين باورهاست كه درجه پذيرش جامعه نسبت به خشونت عليه زنان در حد بالايي مانع از آن شده  كه زن را انساني برابر مرد ببينند .

به كمك قوانين ازدواج زن به تملك كامل  مرد در مي‌آيد و مرد مي‌تواند هر لحظه قرباني خود را انتخاب كند هر مرد زني را پايبند بخود دارد كه هركاري مي‌تواند با او بكند جز كشتنش و حتي اگر هم او را بكشد مجازات زيادي در انتظارش نيست چون اين مسايل حريم خصوصي است و قانون زياد مايل به دخالت در امور خصوصي و خانواد‌گي نيست؟!!. زنان قرباني‌اند. از با كره‌گاني كه قرباني بارگاه خدايان خود ساخته‌اند  و دختركاني كه شب زفاف بايد  همبستر رئيس قبيله شوند تا زنانيكه در حريم خصوصي خانه كتك مي‌خورند شكنجه و زنداني مي‌شوند و به قتل مي‌رسند خشونت عليه زنان از رايج ترين جرايم  و عريانترين جلوه هاي مرد سالاري است از گذشته تا امروز كه نژاد، طبقه، رنگ، سن، مليت و مرز نمي‌شناسد بطور مثال :

در امريكا مهد دمكراسي هر سي‌ثانيه يك زن از طرف شوهر يا دوست پسرش مورد خشونت واقع مي‌شود يعني 4000000 نفر در سال سانتياگو شيلي 63 در صد در سال اسپانيا دو ميليون در سال جاري كه 32 در صد در اثر خشونت خانگي كشته شدند.

 در ايران لب فرو بستن قربانيان آمار درستي در دست نيست اما خانم شهلا طاهري در سال 1379 آماري از تمام صفحات روزنامه ايران ارائه مي‌دهد. 9000 زن كتك خورده و شكنجه شده توسط شوهر 12 مورد رها كردن دختران در خيابان 41 فقره قتل و زنداني كردن در خانه.

نابرابري تاريخي در مناسبات غير عادلانه قدرت بين زن و مرد است.  كه زن را جنس دوم، ضعيف، حقير، ترسو بيكفايت، كتك خور  بي اراده بدون استقلال اقتصادي و اجتماعي و نفقه خور مرد مي‌داند كه بدون اتكاء به او ناموسش هميشه در خطر است. اين نگاه مرد به زن در جامعه مردسالاري در سرتاسر دنياست. واين نگرش ظالمانه تا آنجا پيش مي‌رود كه در خيلي جاها با كشتن دختران و زنان حق ادامه حيات را از او مي‌گيرند.زن همه جا مورد اذيت وازار قرار ميگيره از محيط كار گرفته تا معابر عمومي و ... حق حرفزدن، ارايش نحوه انتخاب لباس كار تفريح و همه چيز او منوط به رضابت همسر پدر يا برادره وقتي به خاطر دوست داشتن واصرار به حق انتخاب همسر شكنجه يا كشته ميشودوزمانيكه سرگردان در مطب دكتروحشت زده و نگران برگه اثبات با كره گيش را با شرم نشان چندين چشم غضب الود وازحدقه در اومده ارايه ميدهدوكسي به حرفها وشخصيت ووجودش بها نميدهد .

اما اينكه مردان از سر ناچاري به جان زنان مي‌افتند و بيرحمانه  لت و پارشان مي‌كنند نه جنبه ژنتيك دارد و نه فقط مربوط به فقر و بيكاري مستي و اعتياد است بلكه ريشه در قانون توحش و جنگل دارد قانوني كه در آن ضعيف به دست قويتر از خود از بين ميرود تناقضات كشمكش ونابرابريهاي درون جامعه هر شخصي را وادار به كنش مقابل مي‌كند اما بخشي از مردان جامعه ما يعني سالار مردان عاجز از حل معضلات و تضادها وقتي بي ارادگي و عدم توانمندي خود را در برخورد متقابل با قدرت بالاتر مي‌بينند و جرأت بازي با دم شير را ندارند با توسل به قانون جنگل چون زن و بچه را در تملك كامل خود مي‌بيند.

 تلافي تمام حقارتها و خود كم بيني‌هايش را در برخورد با قدرت مافوق و برتر و تمامي دردهاي بي درمانش را بر سر زن و فرزند  يعني ضعيفتر از خود در مياورد.  چرا اگر بيكار شده زهرش را بجان كار فرما نمي‌ريزد.  اگر معتاد است چرا چاقويش را در شكم قاچاقچي مواد  فرو نمي‌كند و اگر مست است چرا چند نفر عابر را به باد كتك نمي‌گيرد اين چه جنوني است كه تنها در مورد زنان و كودكان از مرد سر ميزند. غير از قانون جنگل چه مي‌تواند باشد؟ قانوني كه وحشيانه و مخرب است و دود آن به چشم جامعه انساني مي‌رود.

 خشونت بخشي از بي عدالتي است و اين انسان است كه قرباني خشونت و نابرابري مي‌شود كه در اين ميان زنان و كودكان نيز به مثابه آسيب پذيرترين  قربانين خشونت  تاوان سنگيني مي‌پردازند. تنها راه رهايي آگاه كردن زنان و مردان و توانمند سازيشان در مبارزات برابري طلبانه زن و مرد و حفظ حق و حقوق و كرامت انسانيشان است و اينكه زنان را بخش عظيمي از جامعه انساني بدانند با حقوق برابر مردان در تمام عرصه‌ها  نه نيمه مرد و طفيلي جامعه انساني.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط پروین |

كودك آ‍زاري و رابطه  جنسي با محارم در مهد دمكراسي

چند روزپيش‌ شهر آنژر واقع‌ در غرب‌ فرانسه‌ شاهد آغازدادگاهي‌ 66 نفر حيوان‌ انسان‌ نما بود، كه‌ دررابطه‌ با بچه‌ آزاري‌ و رابطه‌ جنسي‌ با محارم‌ خودمحاكمه‌ شدند، 39 مرد و 27 زن‌ در اين‌ پرونده‌متهم‌ به‌ سوءاستفاده‌ جنسي‌ از 45 كودك‌ طي‌سال‌هاي‌ 99 تا 2002 ميلادي‌ بودند... اغلب‌متهمان‌ اعتراف‌ كرده‌اند و 39 نفرشان‌ هنوز تحت‌بازجويي‌ هستند... گفتني‌ اين‌ است‌ كه‌ كودكان‌قرباني‌ اين‌ افراد بين‌ 6 ماه‌ تا 12 سال‌ سن‌داشتند

: براساس‌ مدارك‌ و شواهد موجود 45كودك‌ زير هفده‌ سال‌ قرباني‌ اين‌ باند بودند كه‌كوچكترين‌ آنان‌ 6 ماهه‌ و بزرگترين‌شان‌ 12 سال‌سن‌ داشتند.

فاش‌ شدن‌ رسوايي‌ آنژر

شايد بپرسيد، اين‌ رسوايي‌ از كجا لو رفت‌وفاش‌ شد... ژانويه‌ سال‌ 2002 بود كه‌خواهرزاده‌ يكي‌ از مجرمان‌ سكوت‌ خود راشكست‌، اما سه‌ سال‌ طول‌ كشيد تا رنج‌ اين‌ دختر وديگر قربانياني‌ كه‌ با بستن‌ پرونده‌ تعدادشان‌ به‌ 45نفر رسيد، مشخص‌ گرديد، قربانياني‌ كه‌ معصوميت‌و شان‌ انساني‌ و كودكانه‌شان‌ اين‌ گونه‌ پايمال‌ شد وبا تشكيل‌ محكمه‌ مجازات‌ عاملان‌ كمي‌ تخفيف‌پيدا كند... اما فكر مي‌كنيد اين‌ مجرمين‌ غريبه‌بودند، نه‌ اين‌ پرونده‌ از آنجا در سطح‌ جهان‌بي‌نظير است‌ كه‌ متهمين‌ هيچ‌ كدام‌ غريبه‌ نبودند،بلكه‌ والدين‌ و يا خويشاوندان‌ اين‌ كودكان‌ بودندكه‌ از كودكان‌ 6 ماهه‌ تا 12 ساله‌شان‌ را موردسوءاستفاده‌ جنسي‌ قرار مي‌دادند...

در ميان‌ اين‌ قربانيان‌ كودكاني‌ هستند كه‌ درحال‌ حاضر آرزو مي‌كنند، هرگز متوجه‌ نشوند كه‌چرا پدران‌ و مادران‌ آنها روي‌ صندلي‌ الكتريكي‌بروند، آنها مي‌گويند: هرگز نفهميدند كه‌ چراپدران‌ و مادران‌ آنها بجاي‌ مراقبت‌ و رسيدگي‌ ازآنها مرتكب‌ چنين‌ جناياتي‌ در حق‌شان‌ شدند، درسرزمين‌ مهد دموكراسي‌، اين‌ عاملان‌ جرم‌والدين‌، پدر بزرگ‌، مادر بزرگ‌ و اقوام‌ اين‌بچه‌ها بودند، نه‌ افراد غريبه‌اي‌... حيوان‌ به‌فرزندانش‌ رحم‌ مي‌كند، نام‌ آنان‌ را چه‌ بايدگذاشت‌؟

و اما محل‌ ارتكاب‌ اين‌ اعمال‌ طبق‌ اعتراف‌متهمان‌، خانه‌ دولتي‌ يك‌ زوج‌ 30 ساله‌ در حوالي‌آنژر در محله‌ «سن‌ لئونار» بود... ، خانه‌اي‌ كه‌ متعلق‌ به‌ «فرانك‌ ورگوندي‌»يك‌ محكوم‌ سابق‌ جرايم‌ جنسي‌ به‌ وقوع‌ پيوسته‌است‌، تنها نامي‌ كه‌ در بين‌ اين‌ 66 نفر و آن‌ هم‌ به‌خاطر مشخص‌ شدن‌ خانه‌ او، فاش‌ شده‌ است‌،باشد خانه‌اي‌ كه‌ در آنجا به‌ روح‌ و جسم‌ كودكان‌ به‌چه‌ سادگي‌ ظلم‌ مي‌كردند...

پيش‌ از محاكمه‌ مشخص‌ نبود كه‌ نقش‌ تك‌ تك‌متهمان‌ چيست‌؟ چه‌ كسي‌ تنها نظاره‌ يكي‌ از مقامات‌ قضايي‌ فرانسه‌ به‌ لوموند گفت‌:تاكنون‌ مراجع‌ قضايي‌ فرانسه‌ با چنين‌ پرونده‌حجيمي‌ با اين‌ تعداد متهم‌ مواجه‌ نبوده‌ است‌، آن‌هم‌ متهم‌هاي‌ فاميلي‌...

اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ يكي‌ از وكلاي‌ مدافع‌ بااتكا به‌ همين‌ جنبه‌، اشاره‌اي‌ انتقادي‌ به‌ پيچيده‌بودن‌ و ويژه‌ بودن‌ دادگاه‌ دارد و مي‌گويد، چنين‌مواردي‌ حتي‌ براي‌ كارشناسان‌ عالي‌ رتبه‌ نيزسهيل‌ نيست‌، اما هيات‌ منصفه‌ نه‌ نفره‌اي‌ كه‌ دردادگاه‌ حضور خواهد داشت‌، واجد تجربه‌ وآموزش‌ كافي‌ براي‌ رسيدگي‌ به‌ چنين‌ موردويژه‌اي‌ نيست‌ و مشخص‌ نيست‌ كه‌ بتواند از عهده‌اين‌ مهم‌ بر آيد...

از طرفي‌ وكيل‌ مدافع‌ كودكان‌ قرباني‌ كه‌ ازسوي‌ انجمن‌ حمايت‌ از حقوق‌ كودكان‌، دفاع‌ رابرعهده‌ گرفت‌، مي‌گويد: قانون‌ مجازات‌ براي‌ هريك‌ از موارد جرم‌، در نظر گرفته‌ و مشكلي‌ از اين‌نظر نيست‌...

وي‌ مي‌گويد: سه‌ نفر از متهمان‌ كساني‌ هستند كه‌داراي‌ سابقه‌ در زمينه‌ سوء استفاده‌ جنسي‌ هستندو گمان‌ مي‌رود براي‌ آنها مجازات‌هاي‌ طولاني‌ تاحبس‌ در نظر گرفته‌ شود...اين‌ در شرايطي‌ است‌كه‌ بيشتر دستگير شدگان‌ اقرار كرده‌اند حدود 20نفرشان‌ از پذيرش‌ شركت‌ در اين‌ اعمال‌ شانه‌خالي‌ مي‌كنند، آنها دل‌ به‌ نتيجه‌ دادگاه‌ خوش‌كرده‌اند كه‌ در سال‌ گذشته‌ با همين‌ موضوع‌ معامله‌بچه‌ها، تشكيل‌ شد، پرونده‌اي‌ كه‌ 16 متهم‌ داشت‌و سرانجام‌ 13 نفرشان‌ تبرئه‌ شدند.

وكيل‌ مدافع‌ كودكان‌ مي‌گويد: درباره‌ پرونده‌باند آنژر بايد گفت‌: مدارك‌ و شهادت‌ها با نهايت‌دقت‌ دسته‌بندي‌ و جمع‌آوري‌ شده‌ است‌ و ماجراتنها بر اساس‌ گفته‌هاي‌ كودكان‌ به‌ ثبت‌ نرسيده‌است‌.

در هنگام‌ محاكمه‌ اين‌ متهمان‌، مردم‌ غرب‌فرانسه‌ با راه‌اندازي‌ تظاهرات‌ احساس‌ انزجارخود را نشان‌ دادند و خواستار اشد مجازات‌ براي‌متهمان‌ شدند...

در پايان‌ دادگاه‌، 36 نفر به‌ 20 سال‌ حبس‌،19 نفر به‌ هفت‌ تا ده‌ سال‌ حبس‌ و 11 نفر ديگر به‌سه‌ سال‌ حبس‌ محكوم‌ كه‌ با اعتراض‌ مردم‌ فرانسه‌رو به‌ رو شدند، آنان‌ خواستار حبس‌ ابد با اعمال‌شاقه‌ براي‌ متهمان‌ بودند...

گفتني‌ است‌ كه‌ همه‌ متهمان‌ از مزاياي‌ بيمه‌بي‌كاري‌ بهره‌مند بودند، مددكاران‌ باتحقيقات‌خود متوجه‌ شدند كه‌ پدر و مادرهاي‌ بيشتر اين‌كودكان‌ تنها براي‌ خريد يك‌ پاكت‌ سيگار يا يك‌بطري‌ مشروب‌ ويا يك‌ لاستيك‌ اتومبيل‌، كودكان‌خود رابه‌ اقوام‌ شان‌ فروختند.    

فجيع‌ترين‌ قسمت‌ اين‌ ماجرا

فجيع‌ترين‌ قسمت‌ اين‌ پرونده‌ به‌ نوشته‌لوموند، اين‌ بود كه‌ به‌ يك‌ دختر بچه‌ ده‌ ساله‌، درطول‌ يك‌ روز سي‌ نفر در 45 دفعه‌ او راموردتجاوز قرار دادند كه‌ حال‌ عمومي‌ اين‌ دختر پس‌از دو سال‌ هنوز طبيعي‌ نيست‌...

 

   

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 3:8 بعد از ظهر توسط پروین |

کانون زنان ایرانی_فریده غائب:وقتی مواردی از آزار جنسی پدر به دختر به عنوان نمونه هایی از کودک آزاری در میزگرد"بررسی فعالیتهای سازمانهای غیر دولتی درباره کودک آزاری"عنوان شد,با عکس العمل شرکت کنندگان جلسه مواجه شد وچهره هایشان را در هم ریخت.
نسرین ستوده ،لیلا ارشد،فرخنده برکسه هر سه در حرفهایشان از مواردی از آزار جنسی پدر نسبت به دختر سخن گفتند و این حاکی از وجود چنین پدیده ای است که نمی توان آن را انکار کرد و به عقیده صاحب نظران مسئولان قضایی نیز از برخورد با آن بی توجهی می کنند.
نسرین ستوده،وکیل انجمن حمایت از حقوق کودکان از دختر 13 ساله ای یاد کرد که از پدرش باردار شده بود.دختر از ترس پدر و چاقویی که پدر در کنار رختخواب می گذاشت,سکوت میکرد...
این وکیل دادگستری نتیجه ی پرونده را با آهی بلند اعلام می کند:"قرار مجرمیت برای پدر با یک میلون تومان صادر شد و پدربزرگ دختر یعنی پدر مجرم این وثیقه را برای آزادی پسرش در اختیار دادگاه قرار داد."
در قانون کشور ما حکم زنا با محارم اعدام است. اما به عقیده ستوده اثبات آن به قدری دشوار است که در بیشتر موارد وکلا دست خالی از دادگاه باز می گردند.
ستوده ریشه اصلی بی توجهی مسئولان نسبت به اینگونه خشونتها را در یک جمله می گوید:"سپردن مبادی قدرت قانونگذاری و اجرای آن قانون به یک جنس می تواند مشکلاتی از این دست را به همراه داشته باشد."
سوء استفاده جنسی پدر از دختر پنج ساله اش نیز یکی دیگر از مواردی بود که ستوده به ان اشاره كردد.پدر و مادر یکسال از هم جدا زندگی می کردند و دخترک پنج ساله یک روز از روزهای هفته را پیش پدر بود...
هر چند با تلاشهای انجمن حمایت از حقوق کودکان و احراز سلب صلاحیت پدر, مدت زمان ملاقات پدر به شرط حضور مادر به سه ساعت در هفته تقلیل یافت, اما حضانت به مادر سپرده نشد.
ستوده در این باره می گوید:"دادگاه صریحا اعلام کرد که اظهارات شما فقط برای گرفتن حضانت مادر است .دادگاهها معمولا از چنین سوء استفاده هایی طفره می روند."
"از دو سال قبل پدر با دختر 15 ساله اش رابطه جنسی برقرار کرده است.دختر کمک میخواست تا بتواند در مقابل خواسته پدرش مقاومت کند.او خود ارضایی نیز دارد.دچار عذاب وجدان شده است.پدر عنوان کرده که مادرت مرا ارضاء نمی کند و جدیدا گفته که می خواهد زنی را صیغه کند."
لیلا ارشد,نماینده صدای یارا در ادامه با بیان موردی از خشونت جنسی پدر به دختر گفت:"پدر عصبی و سلطه گر است.رابطه خوبی با دختر خود ندارد.شبی با دیدن فیلم های نا مناسب به سراغ دخترش رفته است. دختر شدیدا ناراحت است و می خواهد از خانه فرار کند.پدر عنوان کرده که میخواسته دختر را "تست جنسی"کند."
بر اساس آماری که "صدای یارا"ارایه می دهد,60 درصد موارد تنبیه کودک توسط مادران انجام شده است.
او از خشونت خاموش نام می برد. خشونتی که در مورد زنان اعمال می شود.او در این باره می گوید:"در مواردی مادران اعلام کرده اند که چون مورد بی محبتی ,بی توجهی و انواع آزارهای جسمی و روحی از طرف همسرانشان قرار می گیرند و به خواسته های آنه بی توجهی می‌شود،آنان ناخواسته"دق دلی"خود را روی فرزندان شان خالی می‌کنند.
این امر نشان دهنده این است که خشونت مسری است.مردان در جامعه مورد خشونت قرار می گیرند,آن را به زنان خود منتقل کرده و زنان نیز آن را به کودکانشان."

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط پروین |

زنان كودك

خبر تلخ وجانكاه بود در شهر كوچكمان مريوان باز كودكي مورد آزار جنسي قرارگرفته و حامله شده بود اما اين مورد آزار فرق ميكرد ودخترك بينوا موردتجاوز برادر   چهارده ساله اش قرار گرفته بود ژيلا نو جواني كه در دوازده سالگي مادر شد اما زن بودن ومادر شدن را نه با ازدواجي فرخنده و در كانون گرم خانواده بلكه در سكوت غم انگيز خانه سلامت در بهزيستي تجربه كرد. ژيلا قرباني فقر فرهنگي ومالي شهرمان در خانواده اي پر جمعيت پرورش يافت كه پدر و مادر نا اگاه حتي خصوصيترين مسايل حريم خصوصي خويش رابا بي تفاوتي وبي مبالاتي جلو چشمان بهت زده و پرسشگر فرزندان به نمايش ميگذاشتند  تربيت غلط ونادرست فرزندان ، ويكسري مناسبات وروابط نادرست تاثير به سزايي در بوجود امدن اين فاجعه دردناك  داشت وژيلا وبختيار و طفلي بيگناه كه بدنيا نيامده همگان خواستار مرگش بودند براي هميشه از لذت يك زندگي خوب بي بهره ساخت وتبديل به مردگاني متحرك شدند  كه به جز خاطره اي وهم انگيز در اذهان عمومي چيزي از آنها نماند. قربانياني از اين نوع را قبلا هم ديده بودم فاطي سيزده ساله كه فرزندي از پدر داشت وهردو دستگير شده بودند پدر با رضايت مادر از زندان آزاد شد وفاطي ماند ويك بچه ناخواسته و ايندهاي تاريك شهلا را ديدم كه مورد تجاوز دايي قرار گرفته بود ووووو.

وقتي قضيه ژيلا پيش آمد شهر يكپارچه خشم واعتراض شد و همه خواستار اعدام ژيلا و بختيار شدند تا ريشه فساد خشك بشه ودر س عبرتي براي  همه تا جامعه سالم  ما همونطوري پاك وبكر باقي بمونه باعث بد آموزي براي ما ادماي منزه وبيگناه نشه.!؟ آخ كه چقدر دلم از اين قضاوت نادرست وظالمانه مردم سوخت  يعني با اعدام انها ريشه فساد واقعا ميخشكد؟ ديگر باندهاي فساد وفحشا در جهان از بين خواهد رفت و همه قاچاقچيا ن انسان ومواد مخدر نابود خواهند شدباند        در فرانسه آخرين باند حيواني كودك آزاري خواهد بود؟ ديگر در فنلاند كودكان را در هتلها به اجاره نميگذارند ؟كودكان خياباني مورد آزار جنسي قرار نميگيرند ؟ديگر تمام خانواده ها در سر تا سر دنيا برنامه هاي اموزشي وتربيتيشان طوري خواهد بود كه فرزنداني پاك وسالم تحويل جامعه خواهند داد ؟ ديگر كودكي چهار ساله مورد تجاوز پدر قرار نميگيره؟.راستي اگرژيلا وبختيار فرزند خودمان بودند خواهان حكم اعدام وسنگسار شان ميشديم ؟ مطمينم كه نه .مرگ خوبه اما براي همسايه !!

 هنگامي كه با پدرشون حرف زدم ميگفت در اوايل آنقدر فشار مردم براي اعدام وسنگسارشون زياد بود وآنقدر سرزنش شدم كه اگر مسئول پرونده شان وكمكهاي فكريش نبود ديوانه ميشدم . تمام اين چراها و دردهايي كه چون نيشتر جان  دردمند را ناآرام وبي قرار ميكرد باعث شد در حد  توان و  محدوده امكاناتم تحقيقي راجع به كودك آزاري داشته باشم واز تمام انسانهايي كه اين مسئله رنجشان ميدهد بخواهم كه همكاري كرده واگر مطلب و راهكاري دارند ياريم دهند تا و به كمك هم قدمي هرچند كوچك در ريشه يابي وحل ا ين معظل برداريم چون درد هايمان مشترك است وتنها به ياري هم ميشود كاري كرد.امروز ژيلا وبختيار وشايد فردا فردي از اعضاي خانواده ما. مقالاتي كه در همين رابطه از اينترنت گرفته ام ارزشمند است وراهنماي راهم .ومن ضمن تقدير از محققان اين امر به خودم اجازه دادم تا از تحقيقات ارزند ه شان كمال استفاده راببرم منتظر پيشنهادات و مقالاتتان هستم

شهريور 84

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط پروین |

پيام  زنان مريوان  به تمامي دست اندر كاران برگذاري 8مارس در سنندج

دوستان عزيزسلام  و  درودهاي بي پايانم را صميمانه نثارتان ميكنم فرصتي پيش  امد كه به سنندج بيا م و پيام آور  همبستگي زنان مريوان با زنان سراسر دنيا باشم شهرمن كه هم مرز عراقه واز نزديك شاهد جنايات جنگ افروزان عليه بشريت وبلاخص زنان وكودكان قربانيان اصلي خشونت و جنگ .  شهري كه در صد زيادي از زنان در بدترين شرايط قربانيان مرد سالاري و خشونت وقتل هاي نا موسي و خودكشي و خود سوزي اند  .

 قبل از هرچيز ميخوام اين روزخجسته  را به تمام زنان ومردان ازاده وبرابري طلبي كه در سرتا سر دنيا عليه نابرابري وستم و تبعيضي كه حاكم برجوامع امروريست به پا خواسته اند تبريك بگم. چرا كه وجود اين روز به عنوان سمبلي براي اعلام دادخواست انسانها برعليه تفكر وانديشه اي است  كه اين تبعيض و نا برابري را حاكم وباز توليد ميكندوآزادي وحرمت زنان را زير سوال برده و به همين دليل است كه در اين روز انسانهاي ازاديخواه وبرابري طلب فريادهايشان را براي احياي حقوق انساني وحقه زنان سر ميدهند  وجامعه  مديون تلاشهاي بي وقفه زنان و مرداني است كه  خود را در راه از بين بردن اين  نا برابري وقف كرده اند ميخواهم اهميت و ضرورت وجود اين چنين روز ي را به شكل واقعي وهر چند كوتاه بر رسي كنم. شما خوب ميدانيد ستم وظلم عليه زنان مختص يك جامعه خاص نيست وفراسوي رنگ نژاد مليت و….از بدو شكل گيري نظام طبقاتي و بوجود امدن مرد سالاري كه زن در تملك كامل مرد درامدو جزو اموال او اين نا برابري تا به امروز همچنان در شكلهاي مختلف ادامه داشته است. تفكري كه زن راجنس دوم ذليل، ترسو، ونفقه خوار ووابسته كامل او به مرد ميداند كه بدون مرد قادر به حفظ وحراس شرافت وكرامت انساني خود نيست از زماني كه دختران را بعد از بدنياآ مدن زنده بگور ميكردند تا امروز كه قبل از بدنيا امدن جنس نا مطلوب يعني جنين زن را از بين مي برند  ازكتك وشكنجه وزندا ن و ازار جنسي ورواني درخانه تا تنزل او به شهروند درجه 2و3 در جامعه همه وهمه زاده خشونتند و خشونت قانون توحش وبربريته كه حاصل مناسبات غلط و ظالمانه اقتصادي  اجتماعي است كه بيشترين قربانيان ان زنان و كودكانند . كودكان وزنان معتاد فراري وخياباني من. معتقدم بايد يراي احياي زنان به عنوان انسان واحقاق حق  برابر انسانيش مستقل از جنسيت تلاش كنيم

دوستان دست در دست هم با شركت در مراسمي كه در طي سال يكبار برگزار ميشود بسنده نكنيم و هر روز وهر سالمان 8 مارس باشد براي همصدايي زنان ومردان در سرتاسر جهان براي رفع اين خشونت وتبعيض .دست كم نيمي از جمعيت حاضر در اين سالن بايد مسئله زنان و تبعيض جنسي عليه انان دغدغه روز مره اشان باشد و اگر همين تعداد افراد بر فعاليت گسترده و مستمر جهت احقاق حقوق زنان پايبندباشند بدون شك ظرف مدتي مشخص ميتوان تغيير و بر رسي در وضعيت زنان بوجود اورد. پس بايد بكوشيم تمام انسانها تمام دقايق ولحضات و و روزهاي عمرشان مارس و8 مارس باشد ودر اين راه از هيچ تلاشي فرو گذار نكنند پس زنده باد 8 مارس.

 دوستان خوبم در سنندج: بسيارمتاسفم كه در اخرين لحظات مشكلي پيش آمد ومن نتوانستم از وقتي كه در اختيارم گذاشتيد استفاده كرده وپيام مرا برسانم خواستم با درج ان روي وبلاگ يكبار ديگراز طرف جمعي از زنان فعالمريوان وزنان خشونت ديده اين شهر باشما علام همبستگي كرده و اميدوارم روزي برسد كه زنان ومردان صلح طلب در كنار هم ودر سر تاسر دنيا بدور ازجنگ وخشونت از حقوق كامل انساني برخور دار باشند به اميد آنروز.

پروين

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط پروین |

عصر جمعه بود بدجوري كسل بودم دوستي زنگ زد وگفت ميگن كانون كودكان جشنواره ادم برفي برگذار ميكنه پاشو بريم ببينيم چه خبره حوصله هيچ كاري نداشتم حتي بيرون رفتن ولي تا اسم كانون شنيدم كنجكاو شدم ارتباطي با انها نداشتم ولي دورادور بعضي از اعضاشو ميشناختم واز احساسات عميق انساندوستي شون لذت ميبردم گفتم ايناي كه من ميشناسم كارشون  بيحكمت نيست بريم ببينيم چه خبره دوستم از اون بچه پولداراست كه هرجا تفريح و خوشي باشه سر ميكشه ..همراه اوو خواهرش راه افتاديم كه بريم اوير. وچه روزي بود هيچ وقت شكوه وعظمت انروز يادم نميره شهر خلوت بود مردم دسته دسته رو به اوير واميريه در حركت بودهد پير وجوان زن  ومرد دارا و ندار راديدم براي اولين بار همه باهم مشغولند بي هيچ فاصله اي در كنار هم روياهاشونو با ساختن عروسكها بهم پيوند مي دادند اونجا ديدم دست وديده ودل وانديشه يكي شد چه شكوهي داشت اين روز.  دوستم دستكشي گرانبها در دست داشت وبا دلسوزي وترحم به دختركي قفير كه دستاش از سرما سرخ وبيحس شده بود تعارف كرد دخترك قبول نكرد دوستم گفت حداقل برو باهاش عروسك درست كن وبعد بهم پس بده ودخترك با لبخندي كه گرماش ميتونست انهمه يخ رو ذوب  كنه قبول كرد ورفت كه عروسك نداشته اش را به تصوير بكشد ماهم مثل بقيه ودر كنار مردم خوب شهرمون مشغول شديم انچنان مشغول كه نفهميدم سرما وخستگي چيه ووقت چه جوري ميگذره و يك وقت به خودمون اومديم ديديم پاسي از شب گذشته ودير وقته كم كم اماده شديم كه بريم خواهر دوستم با تشر گفت دختره هم كه دستكشها رو برد ودر رفت به اين ها نبايد اعتماد كرد.خودشونو به موش مردگي ميزنن اخه كي گفته به اين گدا گشنه ها اعتماد كني ديدي ازش خبري نيست منم حاي اون باشم ديگه نميام تو خواب هم همچه دستكشهاي نمي ديد.كم كم بايد برميگشتيم. پايين كوه كه رسيديم دخترك را ديديم كه با ان تن پوش نازك از سرما ميلرزيداما خوشحال بود صورتش از خوشي برق ميزد گفت نيومدين عروسك قشنگم راببينيد. دستتون درد نكنه دستكشهاتون خيلي گرم بود  به خاطر اينكه گمتان نكنم اينجا منتظرتون موندم نشسته بودكه دستكشها را پس بدهدبغض گلويم را گرفت به ياد بچه گي هام وجشنهايي كه انجمن خيريه مدرسه برگذار ميكرد افتادم كه مدير مدرسه با چه كبكبه ودبدبه اي دانش اموزان نيازمند را از صف بقيه جدا ميكرد تا بهشون لباسهاي اهداي را هديه كنه و اونا سر صف با چه خجالتي دعا به جان خييرين پولدار ميكردند وما از ديدن صورتهاي بغض كرده و رنگ پريده شون چفدر شرمنده ميشديم ولي اينچا همه چيز بوي انسانيت و خوشي ويكدلي ميداد كسي با غبغب باد كرده وشكم گنده منتظر سپاسگذاري و دست بوسي نبود .چقدر عزيز و دريا دل بودند دست اندركاران اين جشنواره ودر مقابل انهمه غروردخترك  سر تعظيم فروداوردم وفهميدم كه برگذاركنندگان جشنواره تنها نيستند بچه هاي فقير وبي سرپرست هم  تنها نيستند وچه دنياي پاك وبي الايشي دارند ايكاش همه اينگونه ميانديشيدند .

خاطره ای از خواهرم

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط پروین |

 

 

    

 

- گزارشي از نمايشگاه آخر كوچه اعتياد  از تاريخ 9تا13 بهمن در شهر مريوان

 دوستاني كه موفق به ديدن نمايشگاه آخر كوچه اعتباد در تاريخ چهارم اسفند نشدند خواسته اند كه گزارشي از آن را تهيه كنم

اين نمايشگاه با هدف شناساندن اعتياد يكي از چهرهاي زشت و كريه آسيبهاي اجتماعي ايدز و اعتيادبا نام آخر كوچه اعتياد  از طرف انجمن بهبان بانوان سنندج و با تلاش بي وقفه جمعي از زنان ومردان فعال مريوان در نگار خانه اين شهر برگذار شد. نمايشگاه با استقبال عالي مردم روبرو شد واولين نمايشگاهي در سطح شهر بود كه مردم با گل وشيريني ميامدند وتشويقمان ميكرذند و هنگام بيرون رفتن ما اشك وترس ووحشت را  در چشمانشان بخصوص جوانها مي ديديم خيلي از پدر ومادرها با اظطراب ونگراني و انديشيدن به آينده نا معلوم فرزندانشان بيرون مي رفتند. جالب اينكهگاها ميديديم كه عدهاي از جوانان قرباني شهرمان ميامدند خموش و دردمند وبعد از ديدن نمايشگاه چون سايه اي محو ميشدند . دوست داشتم چيزي ميگفتند از درد و رنجشان وما هم جواب ميداديم شما قرباني و مريض هستيد نه عامل و جاني اما.....

 هماهنگي بين تصوير وموضوع كه با همفكري دوستان د ست اندر كار بوجود آمده بود يكي از دلايل عمده استقبال بود وهمچنين خودكشي جواني در همان اوا نبه خاطر عدم توانش در ترك اعتيادو كشته شدن يك برادر به دست برادر ديگر كه بي سرپرست ومعتاد بودند و يكي از انها با تزريق نا درست باعث مرگ ديگري شد از ترس اورا به دار آويخت وبعدها دستگيرشد.

.  براي شروع از تابلويي ا ستفاده كرديم كه يك فرد معتاد را نشان ميداد كه در كنارش  آيينه ايي تزيين شده ولي شكسته جلب توجه ميكرد . و آنرا نماد برباد رفتن تمام آرزوهايش در تشكيل خانواده وآغاز يك زندگي  سالم قرار داديم وبعد از تولد كودك واغاز دوران كودكي كودكان طلاق واعتياد شروع كرديم تا مراحل نوجواني كه اوقاتشان به جاي نشستن دركلاسهاي درس وآموزش در بيغوله ها و با كشيدن مواد مخدرسپري   ميشد . وبعد مرحله جواني ودوست داشتن وهزاران اميدي كه با خمار شدن وولو شدن در گوشه خيابان رنگ نا اميدي  وسياهي ميگرفت وبلاخره مراحل پيشرفته اعتياد كه در نهايت به بيخانماني ودر بدري ومرگي دلخراش در كوچه پس كوچه هاي شهر منجر ميشد . در كنار يكي از تابلوها كه دو جوان معتاد را نشان ميداد ويكي از انها خمار در گوشه اي ولو شده بود زني را ديدم كه همراه برادرش بي صدا اشك ميريخت از من آدرس عكاس آن تابلو را خواستند دليلش راپرسيدم گفتند اين عكس برادر ماست كه معتاد بود وچهارسال پيش از خانه بيرونش كرديم رفت وديگر  برنگشت حالا ميخواهيم او را به خانه بياوريم ميگفت واشك برپهناي صورتش جاري بود وبرادر ش نيز  اندوهگين و سر در گريبان ومن متاثر ومتاسف از اينهمه قرباني گمنام.نمايشگاه بعد از چهار روزوبا استقبال بي نظير جوانهاوخانواده ها  پايان يافت در حاليكه خيلي هاگله مند  كه بيخبر بوده اند. وما شرمنده از اينكه نه وقت ونه امكانات تبليغ گسترده داشتيم چون فرداي همان روزي كه تابلوها رسيد نمايشگاه را براه انداختيم . مسئول كتابخانه شماره يك مريوان كه در طبقه اول ساختمان بود با چهره اي متبسم ميگفت تا به حال نديده ام كه اينچنين استقبالي از نمايشگاهي بشود خيليها همين حرف را تكرار ميكردندو اينمايه خوشحالي ودلگرميمان بود .در پايان ازهمه ميخواهيم كه به خاطر تمام كمي وكاستي هايمان برما ببخشايند قدم اول بود. هدفمان شناشاندن آسيبهاي اجتماعي: فقر، اعتياد، فحشا ،كودكان ،خياباني طلاق وپناهندگي وراهكارهاي مقابله با آن است . واميدوارم به كمك همه شما قدمهاي بعدي را محكمتر وكارسازتر برداريم 

18 بهمن۸۴

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط پروین |

 انجمن زنان مریوان ظاهرا در جهت تشویق زنان ودختران مریوان در چهارم آذر ماه قرار است شب شعری ویا بقول دست اندرکاران آن  " کنگره ای ادبی"  برگزار کند.
با توجه به عدم حضور اکثر صاحب نظران وکارشناسان فن جهت شرکت در فستیوال "گلاویژ"، من نتوانستم بفهمم گوی ومیدان بدست کدام کارشناس وصاحب نظر داده شده که توانایی برگذاری این " کنگره عظیم" را دارد؟! بحث در مورد این انجمن و سیر حرکتی که پیش گرفته وچرخش
180 درجه ای آن برضد منافع زنان بحث مفصلی است که زمان ومکان خاص خود را میطلبد ودر فرصت مناسب به ان خواهم پرداخت. بحث این مقاله انجمن زن مریوان، هنر و زنان هنرمند و برخورد این انجمن به روز جهانی "نفی خشونت علیه زن" است. شکی در این نیست که هنر زیباترین و لطیف ترین احساسات بشری است وکسی منکر شعر وادبیات و رمان و نقاشی برای تغذیه روان بشر نیست. اما کدام هنر؟ هنر یعنی چه؟   لذت خالی وبی  ریشه...؟! راستی ما از کدام دریچه به این افق گسترده فرارویمان می نگریم هنر را برای چه میخواهیم ؟هنر برای هنر؟ هنر برای پول؟ ویا هنر و روابط اجتماعی؟
زنان انسانند وحق دارند بنویسند شعر بسرایند ونقاشی بکشند و زنان مریوان نیز حقشان است که سنت شکن باشند وپرده ها را کنار بزنند و برترس وبی اعتمادی زنانه شان که حاصل تلقینی به قدمت تاریخ بوده فائق آیند و در تمام عرصه ها از جمله هنر عرض اندام کنند و تواناییهایشان را بشناسانند. کافی است قدم اول را بردارند، ترس میریزد و مرحله بعد، آگاهی وهدفمندی است و آنگاه شعر، واژه وهنر معنا میابد. زندگی جاری است و شعر و نوشته ی پویا و خلاق، ورد زبان وآمیخته جان میشود.
آنکه قلم بدست میگیرد ومی نویسد، زن و مرد بی سواد ومعذور نیست. او در مقابل نوشته وسرودش مسئول و متعهد است. دختری در سکوت خاکستریش از احساسات لطیف زنانه میگوید. زیبا ونرم. زحمتش پر ارج، اما  در اشعار و حر فهایش جایی برای "نادیا انجمن" شاعر افغانی و سایر زنانی که بی رحمانه قربانی خشونت و مرد سالاری شده اند نیست. مرثیه ای برایش سروده نمیشود و نادیا ودوستانش در مهر و موم سکوت خاکستری انجمن زنان مریوان محو میشوند وفریاد مظلومیتشان در این "کنگره ادبی" به گوش هیچ زن مریوانی نمیرسد.
دیگری از گورستان وحشت در چند ورق داستان مینویسد ومثلا ترس ودلهره نسبت به مردگان بی جان و بی آزار قبرستان را می افزاید! اما از قبرستان ها و مرگ و فجایعی که جنگ افروزان و آدمکشان، در سرتاسر دنیا، در معابر و مساجد و عروسیها وعزاداریها و مدرسه و بیمارستان، برای زنان و کودکان و همه انسانها به ارمغان آورده اند، چیزی نمينویسند!
خانمی  راتشویق میکنندچون کتاب آشپزی کردی نوشته است اما از زنی که زندگیش را وقف فرزندش می کند و دست خالی برای معالجه کردنش کلینیک ها و بیمارستانهای کشور را زیر و رو می کند و تشعشعات رادیو اکتیو را بر جان خود هموار می دارد بلکه بتواند فرزندش را نجات دهد و تا پایان عمرش 24 بار شیمی درمانی می شود سخنی نمی گویند. همان داستان قدیمی و همیشگی فداکاری زنانه! اما نقطه برجسته و شایان تحسین این خانم، اینجاست که تا آخرین لحظات عمرش مایوس نشد و چراغی در دست با ناعدالتیهای حاکم و شرایط رقت بارش مبارزه کرد.
تصور نمی کنم در آستانه "روز جهانی نفی خشونت علیه زن" با تمام ارزش واحترام جهانی و تب و تاب  گرامیداشت آن، لاپوشانی کردن مشقات و زندگی وحشتناک زنان در ایران و خود سوزیها و قتل های ناموسی، ایدز و زنان خیابانی و ... توسط "انجمن زن مریوان"  در "کنگره ای ادبی"، غیر عمد و یا نا آگاهانه باشد. و یا اینکه در حاشیه و کاملا غیر ملموس سخن گفتن از معضلات اجتماعی آن هم در این روز از روی نادانی و سهل انگاری ایشان باشد. ( در این "کنگره"، برگزار کنندگانش به ارائه آماری کوچک از خود سوزی، برای خالی نبودن عریضه(!) اکتفا می کنند ). مشخصا چشم بستن بر واقعیات و وارونه جلوه دادن آنها توسط این انجمن کاملا آگاهانه است. ریا وفریبی زیرکانه است. لابد میخواهند با برگزاری این گونه مراسمها و جایزه دادن ها  آرامش پروانه ای و لطیف ما زنان مریوانی بر هم نخورد و در دنیای رویا های مخملیمان واژه های خشن ونا هنجاری چون خشونت و فقر و جنگ خاطرمان را مکدر نکند! و جزو زنانی به شمار  بیایيم که در بند هیچ چیز نباشیم، نه روز جهانی نفی خشونت و نه خشونت دیدگان و گرسنگان و کارتون خوابان و زنان تن فروش و خیابانی. "به من چه؟" و "به ما چه؟" ما زنان که در مریوان زندگیمان زیباست و اینجا نه خود سوزی هست و نه قتل های ناموسی و نه زنان خیابانی! باید لذت برد! حیف نیست این همه آرامش را بر هم زد؟!
جای تاسف عمیق است که زنان شهرمان اجازه میدهند که اینقدر راحت سرشان کلاه برود و حقشان ضایع شود. حقی که پوسته ای بی هسته شده و بر آن لباسی زیبا پوشانده اند. انجمن میتوانست فریاد درد مند زنان مریوان را همگام با زنان سراسر جهان سر دهد و تریبونی برای یکصدا شدن و پیوند زنان در ایران باشد. اما هدایت کنندگان آن نمی خواهند اینگونه باشد. چرا که منافعشان در تحریف حرکتها و آگاهی زنان است. چرا که می خواهند زنان خفقان بگیرند و صدایشان را در گلو حبس کنند. اینان تا امروز هیچ کاری برای زنان مریوان انجام نداده و هیچ کمکی به بهبود شرایط زنان در مریوان نکرده اند. دردهای زنان را در مریوان بروید و از دختران جوانی بپرسید که برای 5 دقیقه دیر آمدن از مدرسه هزار بار سین و جیمشان می کنند و وحشیانه کتکشان می زنند. از زنان و دخترانی بپرسید که بر روی تختهای بیمارستان به انتظار مرگ نشسته اند و مرگ و درد سوختن را بر جهنم زندگی ترجیح داده اند. اینان در واقع دغدغه شان "زن" و معضلات بیشمار زنان نیست. دختران و زنان آگاه و مترقی و جوان مریوان باید دست در دست هم دردشان را فریاد بزنند و برای بهبود شرایط زندگیشان تلاش کنند و این گونه انجمن ها را که در راستای خفه کردن صدای زنان تلاش می کنند بشناسند و افشا کنند. این زنان و دختران جسور مریوان هستند که باید حرکتی درست را بر پایه توان و جسارت خود آغاز کنند و برای باز پس گرفتن حق و حقوق و کرامت انسانی خود گام بردارند.  آگاه و توانمند شوند وخود را باور کنند. هنر و یا هر فعالیتی که  در خدمت رهایی انسانها و ازجمله زنان از دست روابط ظالمانه اجتماعی و فقر و خشونت باشد، زیباست  و به احساسات ظریف و لطیف، شعر، رمان، نقاشی و واژه ها معنی می بخشد.
زن امروز نیازمند شعری که از چشمهای نجیب وآقتاب صداقت و دستهای سپید ولبهای خموش و تن دردمند و تسلیم او میگوید نیست. او دیگر در دروغ زار پر از کرکس، فکر پرنده ای نیست که مرده و از پرواز مانده است. دیگر در شبهای خلوت و پر راز و رمز دردهایش نخواهد گریست و در تنهایی نخواهد زیست. زن امروز شعر زندگی جاری در بستر سبز رود را میسراید، پرواز را در دل آبی آسمان به خاطر می سپارد و با ترنم زیبا ترین نغمه ها، فریاد رهایی و ساختن دنیایی زیبا در فردایی با افق روشن را سر می دهد.

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط پروین |

                                                                                            دنياي من بهار من

يادش به خير بچه گي هامون از يكماه قبل از اومدن عيد تب و تاب عيد خوش جوري همه مونو ميگرفت. با اضطراب و نگراني روزهاي پاياني سال در انتظار عيدي و پاداش پدر و خريدن لباس نو مي‌گذشت. و مادر يادش هميشه زنده باد با چه دقت و  وسواس خاصي خونه تكاني ميكرد مسابقه مادراي محله سر بيشتر و بهتر تميز كردن وشستن ورفتن بود ولي مادرم ويژگي خاصي داشت هميشه ميگفت : با اين نيت خونه تكاني را شروع ميكنم كه گرد وغبار كينه ونفرت و بي بركتي از خانه ودلهامون بيرون بره دوست دارم كينه ونفرت نباشه وهمه بهم عشق بورزند. مادرم انسان بود وانساني فكر ميكرد ومي آ موخت يادش هزاران بار به خير. داشتم ميگفتم از عيد وخريدهامون كه پدر سنگ تمام ميگذا شت ويكدست لباس كامل سقزي برامون ميخريد با سليقه مادر كه خيلي .شاد بود وهمرنگ رنگين كمان هنوز لباسها  توخياطي بودن كه  دلهره اي ديگر شروع ميشد.  دلهره تحويل سال وچشم به در موندن در انتظارغلامعلي خان همكار پدر و يار مهربان بچه هاكه كي مياد؟ اون براي تمام بچه ها هديه مياورد يكرنگ ويك شكل يدونه سيب همراه با يكدستمال  چهارگوش وكمي پول خرد كه از خوشي داشتنش درپوست نمي گنجيديم وبعد سيل تبرك گفتنها:سال نو مبارك، تبريك ميگم، صدسال به اين سالها، وهركي باهركي قهر بود حتماآ شتي ميكردند .  اوج لذتمون سيزده بدر بود كه با پوشيدن لباسهاي هفت رنگ دردامن طبيعت تا غروب آفتاب بدنبال وشاپركها ميدويديم وگاهي نيز د سته گلي گلچين ميكرديم وبا جست وخيز ميرفتيم تو جمع دختراي بزرگ و  د م بخت كه سبزه گره ميزدند وزير لب زمزمه ميكردند :

سيزده بدر

ماه سفر   

سال ديگر

خونه شوهر

بچه بغل

وما يواشكي  فالگوش مي‌ايستاديم و از بي حيايي شون قاه قاه ميخنديديم و اونابا گونه هاي گلگون  ووشرماگين از برملا شدن رازشون  باسنگ دنبالمون ميكردند آخه صحبت كردن از دوست داشتن و آرزوي شوهر كردنشان بي  حيايي و بي شرمي بود؟؟! يادش بخير بچه گيامون چه دنياي پاك وبي آالايشي بود.روزگار ميگذشت وما بزرگتر مي‌شديم وهر روز كه ميگذشت از دغدغه هاي كودكي در ميامديم وبار اندوه ومشكلات روز بروز بيشتر ميشد يواش يواش قاطي آدم بزرگا ميشديم ومسايل ر ديگه اي ميگرفت .  يادمه  يك روز با مادرم دم پنجره نشسته بوديم وبيرونو نگاه ميكرديم روز زيبايي بود ومن چشم به قله آرببا دوخته بودم وغرق رويا هاي نوجواني كه يهو ديدم مردي با عجله وهرا سان رد شد تقريبا ميدويد. مادر مهربانم احساس كرد بايد اتفاقي برايش افتاده باشد صدايش زد وگفت چيزي شده  كا كه چرا هراساني ؟مرد جواب نداد وقدمهايش را تند تر كرد بعدها فهميدم كه كسي را با اسلحه كشته بود ومدتي بعد درهمان دشت روبروي خانه مان به دار آويخته شد اولين شوك در دنياي بچه گي احساس تلخي بود كه بارها وبارها مزمزه‌اش كردم وسعي كردم فراموشش كنم اما هر روز تلختر از روز قبله وهيچوقت يادم نميره. آنروزها گذشتند با همه ساد گيهاش و امروز من ديگه حسابي بزرگ شدم وعقلم به خيلي چيزا قد ميده ديگه اينو خوب ميفهمم كه دنياي امروز م با دنياي بچه گيم زمين وآسمون فرق داره حتي روياها وآرزوهام. دنياي امروزم دنيايي است پر از فقر و نابرابري  مملو از بيعدالتي وتبعيض سرشار از خشونت وبي مهري ويخهاي جنگ وكشت وكشتار  وكينه را ديگر خانه تكاني وعيد وبهار آب نميكنه . ديگه وقتي براي بچه هام خريد عيد ميكنم وبهشون عيدي ميدم خوشحال نيستم بلكه اندوهگين وشرمزده‌ام چون در چند قدمي ما محمد ضايعه نخاعي شده وبچه هاش مزه برنج وگوشت از يادشون رفته ومن رنگ برنگ شدن را از شدت شرم درچهره ي آنها ميبينم وقتي خييري لبا سهاي كهنه را دم درشون ميبره وبا لبخندي چندش آور بهشون تحويل ميده بغض فروخورده محمد، اشكهاي پنهان مادر و احساس كثيف حقارت بچه هاشون يادم نميره . شب كه همه پولدارا دور سفره هفت سين جمع ميشند و سبزي پلو ،آجيل وميوه وشيريني را در كنار خانواده تناول ميكنند وخانه تميز وآراسته آماده پذيرايي از مهمانان يادم  ميافته كه چه كساني گوشه پاركها ودركنار پياده روها از گرسنگي وسرما وبي پناهي جان ميدهندوكسي به دادشون نميرسه. حتي جوانه زدن طبيعت ورويش گل وسبزه وگياه.. و زجر آوره كه راحت به تمام اين درداي بي درمان عادت كرديم سست وكرخت شديم و نسيم خنك بهاري هم از خواب خرگوشي بيدارمون نميكنه ومن ديگه مثل قديما نميگم صد سال به اين سالهاچون اين سالها، سالهاي شوم وسياهه وآتش جنگ وخشونت ونفرت دنيا را در برگرفته وانسان سالهاست كه قرباني جنگ آفروزي ونا مردمي. من اين سياهي وتباهي ووحشت را نمي خوام.

ذره ذره و جودم نيازمند نور وگرماست .به اميد روزايي هستم ،سر شار از زيبايي ومهرورزي ،بدور ازكينه ،نفرت واندوه  دنيايي برابر همه، جهاني كه كودكان سراسر دنيا با شكوفهاي گيلاس  باتاجي از گل بر سر ودر سبزه زاران با پروانه ها ميچرخند وميرقصندو سرشاراند ازخوشي اندوقرباني فقر ونا برابري نيستند..دنيايي كه كشاورزان به جاي مين كاشته شده گندم درو كنند.  و انسانها آزاد و رها دوست بدارند ودوستشان داشته باشندوبه جرم دوست    داشتن كشته نشوند ديگه كسي از گرسنگي نميره وبيخانمانها از سرما يخ نزنند ،وقتي در قفس بروي مرغان عشق باز شدو در بيكران آ سمان آ بي پر وبال گشودند ونغمه عشق و آزادي سر دادند انگاه كه پرستوان مهاجر به آشيان باز گشتند وزندگي به زلالي آب چشمه ساران جاري. آ نوقته كه ميگم  ده سال ،صد سال و هزاران سال به اين سالها. وبهار وطبيعت وگل وسبزه را به  رنگ واقعيشون خواهم ديدانوقته كه رويش دگر وزايش دگر چهره طبيعت زندگي وآدما رو تغييرخواهد   داد اينه افق وچشم انداز دنياي من وبهارمن، دنيايي كه درآن نشاني از جنگ وفقر  وخشونت نيست وهمه با حقوقي يكسا ن و  انساني به سر ميبرند دنيايي برابر و بدون تبعيض دنياي زيبا و زيباتر

29/12 /84

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط پروین |

باز هم يك صفحه از تقويم ورق خورد و فرا رسيدن زمستان را با رسيدن شب يلدا جشن گرفتيم هر كس كه دستش به دهنش ميرسيد كلي خوراكي و ميوه و شيريني وتنقلات خريده بود كه از بقيه عقب نمونه و سفره اش رنگي تر از بقيه وآتش بخاري شعله ور تر از هميشه، جمعها جمعتر و مهمانيها وجشن وسرور شادتر از هرشب آخه ميبايست با آمادگي كامل به جنگ طولاني ترين شب سال بريم. اما اين يكروي سكه بود روي ديگه سكه در پياده روها، گوشه پاركها وخيابانهاي سرد وسياه شهر كارتون خوابها با  با دلهره كيسه هاي اشغال  را به دنبال يافتن لقمه ناني زيرو رو ميكردند واگر از اين خوان نعمت چيزي به چنگشان مي افتاد با ولع قورت ميدادند  وبه گوشه پاركي ميخزيدند از نوع همان پاركي كه چند شب پيش آتش  گرفت و جان چند تا از دوستان بينوا و درمانده شان راگرفته بود. در سردترين شب سال و در آن ساعت شب تنها همدردشان زنان خياباني، رانده شدگان جامعه متمدن و قربانيان بي پناه خشونت بودند كه  در خيابانها وكوچه پسكوچه هاي شهر سرگردان ازسرنوشت سياه ومحتوم خويش همچون سايه در دل سياهترين شب سال گم ميشدند  تا كسي وجود نحسشان را در اين شب پر از شادي ونشاط نبيند وخاطر مباركش از ديدن اين انگلهاي جامعه مكدر نگردد؟انها نيز به پاركهاي شهر رو مياوردند تا در كنار ديگر قربانيان فقر وفحشا و مواد مخدر اين شب مرگبار را به روز برسانندهر چند كه سياه ترين وسردترين شب سال همچون خدايان باستان هردم قرباني تازه ميطلبد وشب يلدا نيز حتما چند نفر را به كام مرگ ميفرستد. و قربانيان كارتون خوابها و زنان و كودكان آواره و سر گردان خيابانيند كه از سرما و گرسنگي ميميرند نه سر مايه داران حريصي كه بر ويرانه زندگي بي خان مانها كاخهاي رفيعشان را بنا نهاده وبا خالي نگه داشتن سفره فقرا سفره شاهانه ميگسترانند. اما خودما چي ؟ديشب هيچ به ياد   سفره خالي فقراوبي سرپرستان، دلتنگي خانواده هاي زنداني و كارگران اخراجي بوديم  ؟يك لحظه خودمان را به جاي خانواده هاي داغدارگذاشتيم تا ببينيم  داغ از دست دادن عزيزان در زير آزارها تا كجاي استخوان را ميسوزاند؟ ومن سوختم تا مغز استخوان چون علاوه بر همه اينها مادري را ديدم كه به جاي شير به بچه اش آب  قند ميداد. بچه اي كه در آتش تب ميسوخت وسر فه امانش را بريده بود واز زور بي پولي نه توان دكتر رفتن داشتند نه پول حتي يك قوطي شير خشك در حاليكه سطل همسايه مملوبود از غذاهاي اضافي شب يلدا وميوه هايي كه بعضي ها را فقط يك گاز زده بودند ومن از ته دل گريستم آخه اون بچه 5 ماه بيشتر سن نداشت وچهره كريه فقر چه راحت بر تن نازكش چنگ انداخته بود مادر بيقرار بود وبيتاب وچه خميده بود پشت پدر، كارگر جواني كه با دستان زمخت وپينه بسته ولي خالي داشت به خانه ميامد و من ناتوان از ديدن رويش با عجله از آن خانه زدم  بيرون خيلي سخته ديدن روي مردي كه با دست و جيب خالي شرمسار از روي زن وفرزند مريض وگرسنه به خانه ميادسالها ميگذره وشب يلداهاي زيادي ميرند وميانداما تا نظام سرمايه داري وطبقاتي پا برجاست اين دردها را پاياني نيست

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

بهاران برتمامي عزيزان و ياران خجسته باد

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط پروین |

ژنێ تفی له‌ نه‌ریت کردوه‌ و ...

زه‌حمه‌ت نه‌بێ

ده‌رکه‌کان داخه‌ن و...

داوێنی ئه‌وانه‌ی که‌ هێشتا پاکن

به‌ حه‌فت ئاو بشۆره‌نه‌وه‌

مه‌گه‌ر نازانن

ژنێ تفی له‌ یاسا کردووه‌ و

بێ شه‌رمانه‌ باسی عێشق !!!

ئه‌شا...لامه‌زهه‌به‌

بزه‌یه‌کی له‌ سه‌ر لێوه‌

چمانێ کروورێ جنێو...

هۆ... هۆ... له‌ش سێنه‌کان

وه‌رن شه‌قی تێ هه‌ڵده‌ن و

به‌ ده‌نگی به‌رز نه‌فرینی که‌ن...

به‌رز... به‌رز... به‌رز

با نێره‌تیتان به‌ گوێ که‌س نه‌گا

وه‌رن ئاژاوه‌یه‌

نه‌جمنه‌وه‌ ژن و کچتان ده‌رناچێ

یه‌ک به‌ یه‌ک، عاشق ئه‌بن

ئینجا پێکه‌کانتان

به‌ له‌زه‌تی

زیندوو چاڵ کردنی

کام ژن ئه‌نۆشن؟

گڕی پووچکه‌‌ی، پیاوه‌تیان

چۆن با ئه‌ده‌ن؟

وه‌رن به‌ سه‌ر ماڵاندا بگه‌ڕێن

نامیلکه‌کانی بسووتێنن

با که‌س به‌ ئه‌و مانیفسته‌ ڕا نه‌یت!!

مه‌‌ترسن، ده‌رکه‌‌کان داخه‌‌ن

ورته‌ورت ... له‌ ته‌‌نیاییدا

بێ سانسۆر قسه‌ی دڵتان بکه‌ن:

مانه‌وه‌مان

له‌ سێقه‌ سه‌ری ژنێکه‌وه‌

که‌ تف له‌ نه‌ریت ئه‌کا و...

جه‌ سوورانه‌ باسی عێشق!!!

سنه ‌: مارسی 2006 - سمين‌چايچي

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط پروین |

زني كه به سنت‌ها تف كرد ...

درها را ببنديد و

دامن آنهايي را كه هنوز باكره‌اند

با هفت آب بشوئيد

مگر نمي‌دانيد

زني كه به سنت‌ها تف كرد و

بي شرمانه از عشق گفت

لامذهب

لبخندي بر لب دارد

انگار يك كرور فحش !!!

بلند بلند نفرين

آنقدر بلند كه كسي نفسهاي

حسادتان را نشود

فاجعه است... فاجعه

يك چشم به هم زدن

زن و دخترهايتان فاسد و عاشق مي‌شوند

آنگاه

پيك‌هايتان را

در لذت زنده به‌گور كردن

كدام زن سر مي‌كشيد

و عقده‌هاي مردانگيتان را

چگونه باز مي‌كنيد

بيائيد...

خانه‌ها را يك به يك بگرديد و ...

يادداشتهايش را بسوزانيد

مبادا كس مانيفتش را

از بر كند

نترسيد

درها را بنديد و در خلوت

بي سانسور... صادقانه اعتراف كنيد

بودنمان از صدقه‌ي سر زني است كه

به سنتها تف كرد و ...

جسورانه از عشق گفت:

سنندج : 8 مارس 2006 سيمين چايچي

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط پروین |

     

قطعنامه پاياني مراسم 8 مارس 2006             

-1 جنبش برابری زن ومرد بار د یگر اعتراضخود را علیه هر گونه ستمگری  خشونت بی حقوقی وتبعیض و نابرابری اعلام می دارد.منشا همه بی حقو قی ها در جامعه بشری را نظام سرمایه داری و حافظان ان است ما خواهان جامعه ای عاری از تبعیض ونابرابر هستیم

-2 آپارتاید جنسی محکوم است ما خواهان لغو کامل قوانین زن ستیز و مرد سالارانه و نابرابر در جامعه هستیم . حقوق برابر زن و مرد در همه فعالیتهای اجتماعی اقتصادی و سیاسی بزسمیت شناخته شود 

-3 هرگونه خشونت بر زنان و قتل های ناموسی جنایت و وحشیگری علیه بشریت وآنرا محکوم می کنیم. 

-4ما خواهان برسمیت شناخته شدن آزاد یهای فردی اجتماعی و مدنی مردم هستیم. 

-5تعیین حقوق و دستمزد برابر برای همه احاد جامعه اعم از زن ومرد  

-6 زنان خانه دار کارگر بیکار محسوب می شوند ما خواستار تامین اجتماعی کامل  شامل بیمه بیکاری بیمه از کار افتادگی  و باز نشستگی و برخورداری از حقوق و مزایای برابر برای کلیه زنان خانه دار هستیم 

-7 ما از اعتراض ومبارزه کارگران و خانواده هایشان برای اتحاد وتشکل و افزایش حقوق به نسبت تورم و رفاه خانواده های  کارگری و تامین یک زند گی انسانی و مرفه پشتیبانی می کنیم 

-8 هر گونه جنگ افروزی واز جمله تهد یدات آمریکا علیه مردم ایران است و ما آن را محکوم می کنیم .

 

جامعه حمايت از زنان 8 مارس 2006

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط پروین |

        

 

  
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط پروین |

(روز پنجشنبه گذشته و در سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه نیروهای نظامی کردستان عراق بروی مردم این شهر، که برای اعتراض به مشکلاتشان راهپیمایی آرامی را بر گزار کرده بودند، آتش گشودند و این راه پیمایی را به خون کشیدند، که در نتیجه آن دهها نفر کشته و زخمی شدند)

 

وقتی به سویت شلیک می کنند...

سربازان، ترک باشند

یا کرد

یا فارس

یا عرب

یا آمریکایی

هیچ فرقی نمی کند

تو می میری! می میری! به همین سادگی!

 

به مردم گفتند بمیرید برای وطنتان و برای هویتتان و مردم مردند! اما وطن و هویت هر دو توهم بودند. وقتی مردگان از گور بر خاستند، سرزمینی در کار نبود، هویتی نبود، درد بود و گرسنگی، آتش بود و خاکستر، رهبران خویش را دیدند که آزادی را به دار می کشیدند و در کاخهایی که بر روی گورهای آنها بر پا کرده بودند در جام های بلورین خون می نوشیدند...

... و مردگان با چشمهای گریان دوباره در گور خفتند و بر سر خود خاک ریختند

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط پروین |

انجمن بانوان بهبان سنه و موسسه فرهنگي هوراز به مناسبت گراميداشت روز جهاني زن با موضوع همايش زن در دهكده جهاني 8 مارس 2006 در سالن سينما بهبان سنندج  همايشي برگزار كردند كه گزارش ان را در ستون جداگانهاي درج شده و متن قطع نامه آن نيز درج ميگردد .

قطع نامه 8 مارس روز جهاني زن

هشت مارس روز آزاديخواهي وبرابري طلبي است . روزي كه اصل بديهي برابري انسانها در همه شيون اجتماعي مورد تا كيد قرار ميگيرد . ماشركت كنندگان در تجمع 8 مارس سنندج ضمن رد ونفي هر گونه مرزبندي ميان انسان ها اعم از تبعيض هاي جنسي مذهبي نژادي طبقاتي بااين باور كه تمامي اشكال ستم وتبعيض بر خواسته وناشي از نا برابري اقتصادي است خواسته هاي خويش رابه شرح زير اعلام مي داريم:

1)     حقوق انسان ها در تمامي زمينه هاي اجتماعي سياسي و اقتصادي بايد كاملا برابر باشد

2)     قوانين مربوط به آ پارتايد جنسي لغو گردد .

3)     بهداشت آموزش ومسكن واشتغال يك حق است نه يك امتياز براي اقليتي خاص از افراد جامعه .

4)     هرگونه حكم اعدام وسنگسار بايد لغو شود.

5)     تامين اجتماعي كامل براي زنان خود سر پرست و خانه دار و هم سطح قرار دادن كار خانگي با مشاغل سخت وطاقت فرسا.

6)     زنان خياباني دختران فراري وكارتون خوابها نيازمند حمايت همه جانبه قوانين دولت هستند .

7)     ازدواج اجباري موقت وتعدد زوجات بايد ممنوع اعلام گردد.

8)     ما خواهان تامين حفظ امنيت جان زنان در برابرهرگونه خشونت وقتل ناموسي هستيم.

9)      ما خواهان ازادي انديشه بيان مطبوعات ايجاد تشكل و تجمع هستيم

10)ما خواهان آزادي تمامي زندانيان سياسي و فعالين كارگري هستيم

11)ما ضمن خواستار صلح جهاني هر نوع سياست جنگ افروزي توسط امريكا و متحدينش از جمله حمله نظامي امريكا به ايران را محكوم ميكنيم.

                           كميته برگزار كننده 8 مارس

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط پروین |