تبليغاتX
علیه خشونت

زمانی که کافکا نویسنده شهیر فرانسوی رمان «مسخ» را به تحریر درآورد، توانست عمق فاجعه را با به تصویر کشاندن انسانی که در گیر و دار چرخه تولید سرمایه داری مسخ و مبدل به یک خرچنگ شده را به همعصرانش نشان دهد. اگر باز بخواهیم از فضای داستان و درام ادبیات خلاقه غرب، نمونه بیاوریم ده ها مورد از جمله «گوریل پشمالو»ی آیتور میلر که تصویری از فرد بورژوای غربی که چنان حیوانی از قفس گریخته، وجود انسانی اش را باخته و در خیابانهای ایالات متحده امریکا با نام جعلی انسان پرسه می زند را آورد. شاید یکی از دلایلی که جایی برای خلاقیت نویسنده ایرانی و عموماً جهان سومی نمی گذارد، همین عادتی شدن مردمانش به زیستن در قعر فاجعه و مسخ شدگی باشد. کافکا با خلق «گرگورا» تصویراز خود بیگانه شده کارگر غربی را جلو چشمانش قرار داده و شوکه اش کرد؛ تصویری که خود کارگر غربی از خود نداشت و با تمام مشقات کاری در کارخانه احساس زندگی در یک روال عادی را داشت و البته اینگونه شغلها با تمام فشاری که بر شخص وارد می کند، شغلهایی مرسوم و سنتاً فعالیتی متعلق به آدمیزاد است که تنها پیشرفت تکنولوژی و تغییر در مناسبات سرمایه داری می تواند آن را برای حیات جامعه به نوعی تفریح در زندگی انسانها بدل کند. اما چه کسی باور می کند و اگر فرانتس کافکا را بشود زنده کرد، کدامین بُعد ناشناخته فاجعه ای به نام «کولبه ری» را به رشتۀ تحریر در می آورد؟ چندین هزار نفر در شهرهای مرزی کوردستان به فعالیتی مشغولند که جامعه شناسی در هیچ فرهنگ لغتی اسمی از آن نبرده. «کولبه ر» به انسانی گفته می شود که حداقل یکصد کیلو کالا را به صورت قاچاق روی کولش حمل می کند. هیچ نهاد، سازمان یا دستگاهی تعهدی به این اشخاص نداشته و از امنیت جانی، بیمه صدمات مالی و جانی و یا بیمه بیکاری و بازنشتگی و غیره خبری نیست. مضاف بر همه اینها، همیشه از طرف دستگاههای امنیتی و انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و می گیرد و غالباً تنها دارایی اش (کولی که بر دوش دارد) از او گرفته می شود. پنجاه سال پس از نوشته شدن «مسخ» فرانتس کافکا و «گوریل پشمالو»ی آرتور میلر و «جنگل» سیلنکر، حیوانیت غالب بر انسان فلک زدۀ کوردستانی چنان رُند است، که جای خلاقیتی برای به تحریر درآوردن نگذاشته است؛ شاید به همین دلیل بود که من ِ نویسندۀ مریوانی ترجیح دادم در نوشتاری مرسوم و غیر ادبی به این قضیه بپردازم. اسکلت بندی بدن انسان به گونه ای ست که هرگز نمی تواند چنین وزنی را آن هم هر روزه حمل کند و تاب بیاورد. برای گمارده شدن چنین کولکشیهایی حیواناتی تنومند در طبیعت وجود دراند که می شد (آن هم تا دوره ای که کامیون، ترن و دیگر وسایل حمل و نقل امروزی وجود نداشت) بار را با آنها حمل کرد. تصور نمی شد که روزی انسانها حیوان وار به کولکشی وادار شوند، و گرنه می توانست اسکلت بندی قویتر داشته باشند. آری انسان، ایرانی، مسلمان، کورد، شرقی، کارگر، هر اسمی که بر این موجود نازک و آسیب پذیر بنهیم؛ کرامتش والاتر ازآن است که چنین پیشه ای را پیش گیرد. انسان «کولبه ر» ناسازگاری این پیشه را با سرشتش (که شاید سؤالی زیست شناسانه باشد) مطرح نکرده است. شاید هنوز به این نتیجه نرسیده است که این سؤال را باید پرسید. شاید هم از مطرح کردنش ترسیده است. سؤال را چگونه باید مطرح کرد؟ پاسخ آن چیست؟ «تشکل» پاسخ تکراری به این سؤال است. چرا که به نظر نگارنده معلول همان معلول تکراری ــ که مناسبات سرمایه داری باشد،ــ است. سرمایه صنعتی متعلق به شخصی به نام کارخانه دار است و در نقطه مقابل آن کارگر قرار گرفته است. شخص کارخانه دار از کار شخص کارگر تنها به دلیل تملکش بر کارخانه پول پارو می کند و تمام مقدرات زندگی کارگر را بر پایه این شرعیت تملکی تعیین می کند. البته تا زمانی که کارگر متشکل نشده و با او به ستیز برنخاسته است. شیوه های متنوعی را که سرمایه داری کهنسال موجود در سرکیسه کردن کارگران تجربه کرده است و دارد در بسیاری از حوزه های جامعه شناسی، ژورنالیستی، هنری، ادبی و غیره مطرح شده و در این مجال نیازی به تکرار آن نیست. اما چگونگی شکلگیری چنین حرفهای نامرسوم و شناسایی طرفین درگیر و مشخص کردن چه باید کرد را اتفاقاً در این مجال و در دیالوگ با فعالین کارگری باید مطرح کرد. نوع سودبری و استثمار انسان از انسان در این جنگل، از نوع چرخش سرمایه تجاری به نظر بنده در وضعیتی فوق دلالی است. بی ثباتی، نامطلوبیت شغلی از طرف دولت، بحران زیستی، زیک زاگ مرموز بازار در تقاضا و غیره از شاخصه های این نوع مناسبات اقتصادی است. جالب اینجاست که اجناس مورد نظر فقط زمانی که بر دوش شخص «کولبه ر» قرار دارد قاچاق است، نه در بازار مریوان و نه در بازار تهران. فرصت بزرگی در اختیار شخص سرمایه دار قرار داده شده تا بدون کمترین باج و خراج و مالیات رسمی به دولت، بدون بیمه کردن حتی یک نفر از ده ها و صدها کسانی که برایش حیوان وار کار می کنند، سود ببرد. تضاد کار دزدکی انسان «کولبه ر» و سودبری بی پروای شخص سرمایه دار. شاید روزی فرا برسد که این وضعیت به عنوان یکی از رویدادهای باور نکردنی تاریخ به یادها آورده شود؛ ولی امروز متأسفانه وحشتناکتر از هر نقطه این جهان کمیتۀ هماهنگی با چنین وضعیتی سروکار دارد. به نظر نگارنده کمیته هماهنگی باید  غیر انسانی بودن این شغل را اعلام کرده و در متشکل کردن این بیچارگان بکوشد تا حداقل از دولت بخواهند که نوع استثمارشان را به استانداردهای استثمار کارگر در وضعیت معمول محلهای کار در تهران و شهرستانهای دیگر برساند و این شغل چندین سال است که وجود دارد و آشکارتر از آن است که اسم شغل قاچاق را بر آن گذاشته اند. دولت می تواند به آن رسمیت داده تا دیگر شخص کارگر مجبور نباشد که در قبال دستمزد بخور و نمیر (هم از نظر مالی و هم جانی) متضرر شود. تا دیگر شخص سرمایه دار قادر نباشد هرجوری که دلش خواست وضعیت یک شهر را به ماقبل تاریخ برگردانند. و اما در مورد ادبیات و هنر لازم است بدانیم که جوایزی را که به فیلم زمانی برای مستی اسبها دادند، دستمزد به تصویر کشاندن وضعیتی بود که برای مردم در دیگر مناطق دنیا قابل تصور هم نبود. مطمئناً این فاجعه هر زمان و به هر شیوه ای به تصویر کشیده شود، رسوایی برانگیز و شرم آور است. تصور کنید اگر کولبه رها توانستند متشکل شوند، شاید شعار کلیدی اشان این جمله باشد: من اسب نیستم لطفاً مانند انسان استثمارم کنید.

 بر گرفته از سایت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط پروین |

ایسنا-مدير اجرايي يونيسف اعلام كرد: متأسفانه هنوز هرزه‌نگاري كودكان در148كشور جهان ممنوع نيست. به گزارش خبرنگار «اجتماعي» ايسنا دكتر كارين لند گرين در سمينار «محيط حامي كودك» افزود: متأسفانه سالانه 300 ميليون كودك در جهان قرباني خشونت مي‌شوند، هم اكنون نيز150ميليون دختر و 73 ميليون پسر زير 18 سال خشونت جنسي را در دنيا تجربه كرده‌اند.

وي تصريح كرد: همچنين بر اساس آمار سازمان بين‌المللي كار126ميليون كودك به كارهاي مخاطره آميز و سخت مشغولند.
مدير اجرايي يونيسف با اشاره به گزارش خشونت عليه كودكان سازمان ملل اظهار كرد: در اين گزارش دبير كل سازمان ملل نسبت به اين كه اكثر تلاش‌ها براي جلوگيري از خشونت بعد از وقوع خشونت عليه كودكان صورت مي‌گيرد، اعتراض داشته در حالي كه بايد در پيشگيري تاكيد كرد.
وي افزود: اغلب كشورهاي دنيا كنوانسيون حقوق كودك را پذيرفته‌اند ولي در عمل با مشكل مواجه‌ هستيم.
كاين لند گرين ادامه داد: متاسفانه داده‌هاي مربوط به خشونت عليه كودكان در كشورهاي مختلف بسيار ناچيز است؛ در صورتي كه پايش و نظارت بر كودك آزاري و خشونت عليه كودكان تعهد و وظيفه دولتهاست.
مدير اجرايي يونيسف در ادامه بيان كرد: بهترين پتانسيل براي حمايت از كودكان خانواده است، ولي متاسفانه برخي سنتهاي غلط موجب مي‌شود والدين علي‌رغم علاقه فراوان به فرزند خود وي را مورد آزار قرار دهند كه از جمله اين آزارها مي‌توان به ختنه دختران اشاره كرد.
وي با بيان اين كه هم اكنون ختنه دختران در 28 كشور دنيا متداول است ادامه داد: اين عمل از نظر آنها يك باور بوده كه بر اساس آن دختران نسبت به شوهر خود وفادار مي‌كند، اگر چه اين عمل باعث مي‌شود مرگ و مير مادران در اين كشورها افزايش يابد.

به اعتقاد وي يك خانواده نمي‌تواند به تنهايي اين سنتهاي غلط را از بين ببرد بلكه موافقت جمعي بايد در كشور صورت بگيرد. مدير اجرايي يونيسف خاطرنشان كرد: درعين حال يكهزار و 400كشور تصميم گرفتند ختنه دختران را در جامعه خود از بين ببرند.

وي ياد آور شد: متاسفانه به دليل وجود فرهنگ سكوت بسياري از كودكان و والدين موارد كودك آزاري را گزارش نمي‌كنند كه اين موضوع صدمات بسياري به كودك وارد مي‌كند كه اين فرهنگ بايد شكسته شود.

وي تاكيد كرد: كودكان اشياي آسيب‌پذيري نيستند كه حتما فردي غير از خودشان از آنها حمايت كند، بلكه آنها مي‌توانند با داشتن تفكر انتقادي از خودشان حمايت كنند.

وي افزود: ارائه خدمات رفاه اجتماعي نقش مهمي در حفظ خانواده و در نتيجه ادامه رشد كودك در محيط خانواده دارد كه اين موضوع در كاهش كودك آزاري مؤثر است، چنانچه تعداد قابل توجهي از موارد خشونت عليه كودكان در مراكز نگهداري از كودكان بي‌سرپرست صورت مي‌گيرد كه مي‌توان با پرداخت هزينه نگهداري اين كودكان به خانواده فقير آنها از آسيب ديدن اين كودكان جلوگيري كرد.

كاين لند گرين در پايان يادآور شد: متاسفانه دختران بسياري در دنيا از فرط فقر وارد فحشا مي‌شوند و فقر زمينه سوء استفاده از آنها را فراهم مي‌كند، بنابراين فقدان تامين نيازهاي اساسي در كودكان موجب افزايش ضريب آسيب‌پذيري و سوء استفاده از آنها مي‌شود.

برگرفته از سایت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط پروین |

ا- همانطور كه قبلا نوشتم زني به نام ش.ر ، به دنبال مشاجره با همسرش خ در محله كوره موسوي مريوان خودسوزي نمودد و بعداز 4 روز در تاريخ 27 ابانماه در گذشت وي داراي 2 دختر ميباشد در ضمن همسر قبلي خ به نام ن نيز چندسال پيش به علت خشونت هاي اعمال شده از طرف همسر ش خودسوزي نموده وجانسپرده از او نيز فرزندي به جا مانده.

2- حدود يكهفته پيش زني به نام اسمر همسراكه ششماه بيشتر از ازدواجش          نميگذشت اقدام به خود سوزي نمود  ودر تاريخ سوم اذر ماه در گذشت علت مشاجره با زن همسايه ذكر شده

3- حدود سه هفته قبل زني به نام پ. دختر ع  همسر ا به دست شوهر ودو نفر از فرزندان او خفه شد وبعد جسدش را نيز آتش زدند با مردي ازدواج كرده بود كه از همسر قبلي 5 فرزند داشت. بعد از دستگيري متهمين خانواده  مقتول رضايت داده وعلت را ترس از اقدامات بعدي خانواده دامادشان ذكر كرده اند در

 

4- درضمن خانمي با من تماس گرفت وازم خواست در مورد خودسوزي در آبادي نياباد بنويسم كه متاسفانه چند مورد ديده شده از جمله زني به نام س.همسر ا كه چند ماه بيشتر از ازدواجش نمي گذشته وبعداز جر وبحث با همسرش خودسوزي نموده وبعدار چند روز جان ميسپارد . مورد دوم زني به نام ف همسر م.ص نيز بعداز مشاجره با همسرش خودسوزي نمود ودر گذشت. هردوي اين اتفاق پارسال و به فاصله كمي اتفاق افتاده.

 

اذر 85
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط پروین |

به مناسبت روز جهاني نفي خشونت غليه زنان
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط پروین |

25 نوامبر روز بین المللی بر علیه خشونت بر زنان است. در 25 نوامبر 1960 سه خواهر به نامهای منیروا، ماریت ترزا  و بتریه میرابل که ازفعالین بر علیه رژیم نظامی در جمهوری دومینیکن بودند، به ظاهر در یک تصادف کشته شدند

فمينستهاى آمريکاى لاتين و همچنين فعالين زنان در کاريبين در سال ١٩٨١ تصميم گرفتند که روز ٢٥ نوامبر را روز جهانى عليه خشونت بر عليه زنان اعلام نمايند. امروز در بسيارى از کشورهاى جهان در اين روز مراسمها و تظاهراتهايى بر عليه خشونت بر زنان برگزار ميشود و سازمان ملل هم اين روز را روز جهانى بر عليه خشونت بر زنان به رسميت شناخته است.
خشونت بر عليه زنان يک پديده وسيع در سراسر جهان است. از هر سه زن در دنيا يک زن در طول زندگى اش مورد ضرب و شتم، خشونت و يا تجاوز قرار مى گيرد. در ١١٤ کشور در جهان مردان بخاطر خشونت بر عليه زنان مجازات نمى شوند و اگر مردان زنان را بخاطر ناموس پرستى شکنجه کنند و يا به قتل برسانند، به مجازاتهاى سبکى محکوم مى شوند و يا اصلا مجازات نمى شوند. خشونت خانگى يکى از گسترده ترين اشکال خشونت بر عليه زنان است. خشونت در خانه بر عليه زنان همچنين يکى از دلايل اصلى مرگ زنان و صدمه بر عليه آنها در سراسر دنيا است. از هر چهار زن يک زن در خانه خود مورد خشونت قرار مى گيرد. خشونتى که عليه زن در خانه اتفاق مى افتد، از نظر بسيارى از دولتها يک امر خصوصى محسوب مى شود و به همين خاطر تلاشى هم براى مبارزه با آن صورت نمى گيرد. زنان خشونت زده در بسيارى از کشورها از هيچ حمايت و حفاظتى از طرف دولت برخوردار نيستند و خشونت بر عليه آنها در خانه جرم محسوب نمى شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط پروین |

بر اساس لغت نامه دهخدا نزديكترين كلمه براي ناموس علاوه برزوجه (همسر) زنهاي متعلق به يك مرداست كه مادر، خواهر، دختر ومادگان يك خانواده را در بر ميگيرد اين كلمه ريشه در حس مالكيت مرد نسبت به زن دارد  وطبق سنتهاي  كهنه كه ريشه در تاريخ ديرينه دارد مرد بايد ازناموسش حفاظت كند به هر قيمتي واگر ناموسش در معرض تجاوز بيگانه گان قرار گيرد كشتنش را برخود مباح ميداند .در عرف جامعه اين قتلهاي ناموسي مقبوليت اجتماعي دارد وقاتل معمولا بخشيده ميشود (فصل زنان)

زن كشي وگاها مرد كشي به دلايل ناموسي جنايتي هولناك است كه اساسي ترين حق انساني يعني ادامه حيات را به شيوه هاي ددمنشانه وحيواني ازآ  نان سلب ميكند.پديده شوم جوامع مرد سالار كه  زنان وكودكان قربانيان مظلوم وستمديده  فرهنگ وسنتهاي پوسيده دوران فئودالي تا امروز  هستند .. اين باورهاي غلط وغير انساني باعث عقب افتادگي تفكر حاكم بر جامعه ميشود و شرايط مناسب براي كثيفترين نوع خشونت يعني زن كشي و قتلهاي ناموسي  را فراهم مياورد و تا انجا پيش ميرود كه پدر، برادر، همسر و مردان فاميل را تبديل به قاتلين عزيزان خود ميكنند و درد اينجاست كه بقيه اعضاي خانواده نيز ناخواسته وبا چشماني خونبار در حاليكه راضي به اين عمل نيستند در اين  جنايت شنيع شركت ميكنندتا شرف وناموسشان را حفظ كنند .

زن كشي وناموس پرستي در سرتاسر دنيا بگونه هاي مختلف رواج دارد و درميان ملل و مذاهب مختلف وحتي جوامع غربي پديده اي رايج است خشونت عليه زنان وكشتن آنان در ميان جامعه پناهندگان و مهاجرين در كشورهاي غربي بسيار درد ناك است. كشتن زنان از زنان قبايل هندي گرفته كه همراه جسد شوهران بايد بسوزندتا فاطمه شاهيندل در كشور اروپايي سويد، ودلبر خسروي قرباني مظلوم 17 ساله شهر خودمان گواه اين ادعاست. فاطمه شاهيندال كه تنها گناهش گريز از ازدواجي نا خواسته و انتخاب آ گاهانه همسر بود بدنبال تهديدات پدر از او شاكي شده  تبريه شدن پدر زمينه ساز قتل و قرباني شدن فاطمه كه فعالانه عليه زن كشي كار ميكرد بدست پدر شد بي تفاوتي اشكار دادگاه به اين مسله و توجيهي كه براي قتلهاي ناموسي دارند( يعني نسبيت فرهنگي و اينكه اينگونه جنايات برانگيخته از فرهنگهاي خاص وغير اروپايي است) در واقع مجوزي براي انگونه قتل ها در سرتاسر دنياست در اسپانيا 32 درصد از زنان درسال  و در امريكا هر ده روز زني توسط شوهر يا دوستش كشته ميشوند.

 برخورد دوگانه و نر مش قوانين موجود در تخفيف حكم مجرمين انان را در ارتكاب جرم جري تر ميكند.

به گفته كارمن كي وانا مسئول خانه هاي امن در مناطق مرزي انگلستان كه خود يكي از فراريان از قتلهاي ناموسي است. زنان آ سياي جنوبي از جمله هند و پاكستان و بنگلادش كه درارو پا زندگي ميكنند در آنجا نيز زير بار همان فشاراخلاقي و خشونتي هستند كه در جوامع خود به آنها تحميل شده. در كشوري مثل تركيه ديده شده كه زنان ودختراني كه مورد تجاو ز نزديكان خود قرا رگرفته اند براي افشا نشدن قضيه وحفظ شرافت خانوادگي  به قتل رسيده اند. در ديماه 83  شمسه  الاك مورد تجاوز همسايه قرار ميگيرد ووحشيانه  از طرف برادرارانش سنگسار ميشود و بعداز 8ماه اغما جان مي سپارد اين عمل ننگ آور حتي پارلمان تر كيه را وادار به عكس العمل نمود و پارلمان قتلهاي ناموسي را محكوم كرده و علي بار داش اوغلو دراين مورد گفته است كه  سنتها قانون نيستند وخانواده حق ندارد به جاي قانون تصميم بگيرند. اما  درانجا هم خانواده در سر نوشت زنان تاثير به سزايي دارند وآنان به شدت مورد خشونت و  تجاوزقرار ميگيرند وبراحتي كشته ميشوند. بخصوص در جنوب شرقي تركيه (  زنان تحصيلكرده 75 در صد  و اقشار پايين90درصد مورد خشونت قرارميگيرند واز هردومرد يكنفر زن خود را مورد آزار واذيت قرار ميدهد)  جنگ هاي ضدبشري و ويرانگر نقش به سزايي در گسترش ابعاد اين فاجعه دارند بطور مثال بعد از اشغال عراق توسط امريكا ومتحدينش نه تنها سنتهاي ارتجاعي وضد زن را تغيرنداد بلكه منجر به تقويت جريانات ارتجاعي وعشيره اي شده وجو موجود براي زنان را به شدت نا امن كرده وزنان بيشتر مورد تعرص وبي حقوقي  قرار ميگيرند . قتل زنان ودخترانيكه از خانواده سر پيچي ميكنند، ربودن زنان ودختراني كه تنها ازمنزل بيرون مياند و سواستفاده كثيف از انها براي خريد وفروش وشركت در باندهاي مخوفي چون باند شيخ زانا امري عادي وروزمره شده چه بسيار دختركان كم سن و سالي كه به جاي قرض فروخته شده ودر صورت اعتراض مورد اذيت وازار قرار گرفته وگاه كشته ميشوند طبق ا مار در يك نظر سنجي در عراق در 6ماه اول 1999در اينكشور 18 زن به قتل رسيده اند 57 نفر تهديد به قتل 38 نفر خودكشي 69 نفر زير انوع فشار، 6مورد، تجاوز و سه نفر نقص عضو شده اند واين سرنوشت شوم وغم انگيز هزاران زن وكودك افغاني نيز هست ناديا افغان نويسنده روشنفكر با بيرحمي توسط شوهرش كشته ميشود وصدهادختر افغاني نيز قرباني خودسوزي وقتهاي ناموسي

در ايران : به علت سكوت غمانگيز خانواده قربانيان و جلو گيري از افشانشدن  اصرار خانوادگي وترس وابستگان  ناراضي قر بانيان از يكطرف واعاده حيثيت  مرتكبين قتل از افشا كنندگان ايسنوع جنايات امار دقيقي در دست نيست . بطور مثا ل دريك روزنامه

به 43 مورد قتل وحبس در خانه و 12 مورد رها شدن دختران د رخيابان اشاره ميكند. 

منوچهر مطيعي زنش را كشته ورويش نفت ريخته واورا آتش ميزند –  دركرج فاطمه شب به خانه برنميگردد وبعد از امدن به خانه كشته ميشود – در لرستان ليلا با پسر مورد علاقه اش براي اجتناب از ازدواج باپسر عمو از خانه فراركرده وبعد از دستگيري توسط برادران وپسر عمو به درختي بسته شده و او را آتش ميزنند.

مريوان:1- زينب  به علت فرار با كسي وبعد از برگرداندن او توسط برا دران با ضربات  چاقو به قتل ميرسد 2- فاطمه    به علت  اختلاق با همسر كشته ميشود3– ثريا بعد ا زكشته شدن با تبر توسط شوهر رويش اسيد هم ميريزند4-- هنار در دزلي توسط برادران به دره پرتاب ميشود5 -دلبر زن17 ساله اي كه روز دادگاهي باهمسر نا خواسته برادر سنگدلش  گوش تاگوش سرش رابريد 6-  مريم بعد از اذيت وازار فراوان همسرش بارها قهر كرده وبه خانه برادر ميرود واخرين بار به توصيه او تصميم به طلاق ميگيرد ولي با تهديد همسرش مبني بر ندادن فرزند به او به ناچار همراه  ش به خانه برميگردد وبرادر ازشدت غضب بعداز تعقيب انهارا در جنگلهاي سرواباد گير آ ورده وهردو را ميكشد بچه بدبخت انها هم كه از ترس به كوهها پناه برده واز سرنوشتش خبري ندارم ميگويند بعدها داييش اوراپيدا كرده واز او نگهداري ميكند7. شيدا توسط شوهر معتادش بعد از كتك كاري بايك ضربه بي هوش شده و اورا آتش مي زند و در بيمارستان بعد از چند روز زجر ميميرد. عروس ششماه در ابادي گلان توسط همسرش كشته ميشود

8-صبري بعد از مخالفت خانواده با ازدواج او وشخص مورد علاقه اش بار دار ميشود با اين حال بعداز خواستگاري مجدد وفهميدن اين قضيه خانواده سنتي اش  آن مرد را به قتل رسانده وليلا هم در زندان فرزندش را به دنيا مياورد بچه را به خانه سلامت ميدهند و خانواده اش بعد از آزادي به خانواده مقتول تحويلش ميدهند تا در ازاي خون پسرشان اوراكشته و از ايجاد جنگ طايفه اي وكشته شدن پسرانشان با درايت!! جلوگيري كنند و در تمام اين موارد قاتلين بعداز تحمل  زندان كوتاه مدت وبا با سپردن و ثيقه اي كم آزاد ميشوند . اين فقط گوشه اي دردناك از قتلهاي ناموسي وزن كشي در شهر كوچك ما با آن طبيعت زيبا ودرياچه دل انگيز زريوارش ميباشد! سكوت غم انگيز زنان، تسليم در برابر وضعيت موجود وعدم تلاش براي خوداگاهي وتوانمندشدن  حتي از طرف قشر تحصيلكرده وعدم برخورداري از حمايت قوانين ومسئولين ذيربط نيز از دلايلي است كه خيال سالار مردان را در اين مورد آسوده ميسازد.

واين تراژدي با كشتن شدن پنج زن ويك دختر بچه درجنوب تهران كه بعد از ضرب وشتم به قتل رسيدند همچنان ادامه دارد.تا زمانيكه مردان جنس اول وزنان جنس دومند و تا زمانيكه مرد صاحب جان ومال اوست وهر بلايي ميتواند سرش بياورد حتي كشتنش وتاهنگاميكه قانون با سهل انگاري و كوتاه امدن در مقابل مجرمين به نوعي براعمال آ نان  صحه ميگذارد. وزن  محروم از حمايت قانون وجامعه است ورسم ياساي ار  تجاعي چون ريسماني دست وپايش رابسته اين داستان هولناك را پاياني نيست معضل عظيم ودرد ناك كه ريشه  در فرهنگ ظالمانه و اقتدار گرايانه مردسالاري دارد .هديه شوم جامعه طبقاتي است كه زن را ضعيفه بي دفاع و متكي به مرد ميداند ود امنه اين تفكر خانواده ، نظام آموزشي، حكومت ورسانه ها، اجتماع وجامعه انساني را در برگرفته ديدگاهي نا برابر برگرفته از قدرت سياسي و خاستگاه طبقاتي افراد.كه تنها با نابودي جامعه سرمايه داري و نظام طبقاتي وايجاد جامعه اي برابر كه درآن كليه انسانها جدا از رنگ ، نژاد،مذهب ، مليت وغيره از حقوق مساوي وبرابر  برخوردارباشند از بين خواهد رفت. واين ميسر نيست مگر  اگاه نمو دن وتوانمند سازي زنان و مردان آگاهي انان از حق و حقوق انسانيشان به ياري انسان هاي آزاده اي كه همصدا و همگام براي برانداختن دنياي نا برابر تلاش كنند وعزم راسخ زنان براي مقابله ريشه اي با اين توحش وبر بريت.

خرداد 85

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط پروین |

كسي به شدت در ميزد دم در رفتم يكي از همسايها بود صورتش از خوشي برق مي‌زد گفت : بيا بيرون قيامته تمام همسايه‌ها دم در خونه مريم خانم جمع شدن آخه بلاخره بعد از 6 دختر پسر زائيد لبخند تلخي زدم گفت خوشحال نيستي گفتم چرا از خوشي مي‌خوام داد بزنم بلاخره چوپان گله به دنيا آمد يادته شوهرش ميگفت : تا اين گله (دخترها) چوپان نداسته باشند زنم بايد سالي يكبار بزاد براي محافظت شون. منكه براي هميشه نيستم ). خوشحالم كه چوپان به دنيا آمد حتي اگر دروغگو و شارلاتان باشه وبا قمه به جان گله بيفته مهم اينكه مريم خانم با فقر و سوء تغذيه شديد ديگه مجبور نيست سالي يكبار حامله بشه جنسش جور شد و چوپان و محافظ برتر و قويتر براي محافظت جنس ضعيف و بي عرضه به دنيا آمد اينگونه نگرش ظالمانه در مورد زنان نه ناشي از جهل همسايه كه برگرفته از كهنترين صفحات تاريخ است زماني كه طبقات بوجود آمد و دوران مادرسالاري به پايان رسيد . سازمان بهداشت جهاني تبعيض و خشونت را در مورد زنان از زمان تعيين جنسيت نوزاد قبل از بدنيا آمدن و آرزوي در نطفه خفه كردن نوزادان دختر مي‌داند و در سال 1996 موارد خشونت را اينگونه بر مي‌شمارد: 1- بيش از تولد با تعيين جنسيت نوزاد 2-در كودكي كشتن نوزاد دختر و ختنه دستگاه تناسلي زنان سوء استفاده جنسي جسمي و رواني از كودكان 3- دوران بلوغ و جواني: خشونت هنگام ابراز عشق رابطه اجباري ( از نظر اقتصادي) و زناي با محارم 4- سال خوردگي خودكشي ( اجباري ) زنان يا قتل بيوه زنان بنا به دلايل اقتصادي و سوء استفاده جنسي و رواني و همچنين دركنوانسيون رفع خشونت عليه زنان در سال 1993خشونت اينگونه تعريف شده : هرگونه عمل خشونت آميزجنسي است كه سبب بروز يا سبب احتمالي بروز اسيبهاي رواني، جسماني و رنج و آزار زنان از جمله تهديد به انجام چنين اعمالي محروميتهاي اجباري يا اختياري در شرايط خاصي از زندگي عمومي يا خصوصي كه شامل 5 مرحله : 1- خشونت جنسي مانند كتك شكنجه زنداني كردن در خانه وقتل 2-خشونت جنسي كه از لمس بدن بدون رضايت زن شروع و گاهي تا مرحله تجاوز جنسي توسط شوهر و تمكين از او يا رابطه با ديگر محارم در حلقه خويشاوندي ميرسد. 3- آزار جنسي در محيط كار جامعه و غيره ... 4- خشونت رواني كه شرافت و كرامت انساني زن را خدشه‌دار مي‌كند: توهين، تحقير، فحاشي، تهديد به طلاق و ازدواج مجدد و گرفتن بچه ها از او 5- خشونت مالي وابستگي زنان به مردان و كنترل كامل بر امور مالي اوكه حاصل همه اينها صدمات جسمي و رواني شكستگي و پارگي اعضاء حاملگيها و سقط جنين ناخواسته بيماريهاي جنسي و صدمات رواني چون گوشه‌گيري افسردگي عدم اعتماد به نفس تن فروشي از كار افتادگي پناه بردن به مواد مخدر و داروهاي روانگردان بي‌خانماني الكل فالگيري جنون و خودكشي در زنان است. دلايلي چون فقر بيكاري اعتياد مشروب و بدمستي عوامل زنتيكي و... را عامل اين مسئله مي‌دانند و اينكه مرد از زور ناچاري مجبور به اذيت و آزار زن و كودكان خود مي‌شود اما اين مقوله از نتايج مخرب فرهنگ مرد سالاري است فرهنگي كه حاصل غلط و نادرست مناسبات اجتماعي اقتصادي است ارمغان شوم جامعه طبقاتي است . از زماني كه دولتها بوجود آمدند اولين اقدام مردان تعريف زن از طريق جنسيت اوبودو به عنوان جنس دوم و ضعيف تنگنايش قرار دادند بدون توجه به علايق و خواسته‌هاي فردي او و بستن دست و پايش در يكسري مناسبات، روابط باورها و سنن غلط.و زير سلطه اين باورهاست كه درجه پذيرش جامعه نسبت به خشونت عليه زنان در حد بالايي مانع از آن شده كه زن را انساني برابر مرد ببينند . به كمك قوانين ازدواج زن به تملك كامل مرد در مي‌آيد و مرد مي‌تواند هر لحظه قرباني خود را انتخاب كند هر مرد زني را پايبند بخود دارد كه هركاري مي‌تواند با او بكند جز كشتنش و حتي اگر هم او را بكشد مجازات زيادي در انتظارش نيست چون اين مسايل حريم خصوصي است و قانون زياد مايل به دخالت در امور خصوصي و خانواد‌گي نيست؟!!. زنان قرباني‌اند. از با كره‌گاني كه قرباني بارگاه خدايان خود ساخته‌اند و دختركاني كه شب زفاف بايد همبستر رئيس قبيله شوند تا زنانيكه در حريم خصوصي خانه كتك مي‌خورند شكنجه و زنداني مي‌شوند و به قتل مي‌رسند خشونت عليه زنان از رايج ترين جرايم و عريانترين جلوه هاي مرد سالاري است از گذشته تا امروز كه نژاد، طبقه، رنگ، سن، مليت و مرز نمي‌شناسد بطور مثال : در امريكا مهد دمكراسي هر سي‌ثانيه يك زن از طرف شوهر يا دوست پسرش مورد خشونت واقع مي‌شود يعني 4000000 نفر در سال سانتياگو شيلي 63 در صد در سال اسپانيا دو ميليون در سال جاري كه 32 در صد در اثر خشونت خانگي كشته شدند. در ايران لب فرو بستن قربانيان آمار درستي در دست نيست اما خانم شهلا طاهري در سال 1379 آماري از تمام صفحات روزنامه ايران ارائه مي‌دهد. 9000 زن كتك خورده و شكنجه شده توسط شوهر 12 مورد رها كردن دختران در خيابان 41 فقره قتل و زنداني كردن در خانه. نابرابري تاريخي در مناسبات غير عادلانه قدرت بين زن و مرد است. كه زن را جنس دوم، ضعيف، حقير، ترسو بيكفايت، كتك خور بي اراده بدون استقلال اقتصادي و اجتماعي و نفقه خور مرد مي‌داند كه بدون اتكاء به او ناموسش هميشه در خطر است. اين نگاه مرد به زن در جامعه مردسالاري در سرتاسر دنياست. واين نگرش ظالمانه تا آنجا پيش مي‌رود كه در خيلي جاها با كشتن دختران و زنان حق ادامه حيات را از او مي‌گيرند.زن همه جا مورد اذيت وازار قرار ميگيره از محيط كار گرفته تا معابر عمومي و ... حق حرفزدن، ارايش نحوه انتخاب لباس كار تفريح و همه چيز او منوط به رضابت همسر پدر يا برادره وقتي به خاطر دوست داشتن واصرار به حق انتخاب همسر شكنجه يا كشته ميشودوزمانيكه سرگردان در مطب دكتروحشت زده و نگران برگه اثبات با كره گيش را با شرم نشان چندين چشم غضب الود وازحدقه در اومده ارايه ميدهدوكسي به حرفها وشخصيت ووجودش بها نميدهد . اما اينكه مردان از سر ناچاري به جان زنان مي‌افتند و بيرحمانه لت و پارشان مي‌كنند نه جنبه ژنتيك دارد و نه فقط مربوط به فقر و بيكاري مستي و اعتياد است بلكه ريشه در قانون توحش و جنگل دارد قانوني كه در آن ضعيف به دست قويتر از خود از بين ميرود تناقضات كشمكش ونابرابريهاي درون جامعه هر شخصي را وادار به كنش مقابل مي‌كند اما بخشي از مردان جامعه ما يعني سالار مردان عاجز از حل معضلات و تضادها وقتي بي ارادگي و عدم توانمندي خود را در برخورد متقابل با قدرت بالاتر مي‌بينند و جرأت بازي با دم شير را ندارند با توسل به قانون جنگل چون زن و بچه را در تملك كامل خود مي‌بيند. تلافي تمام حقارتها و خود كم بيني‌هايش را در برخورد با قدرت مافوق و برتر و تمامي دردهاي بي درمانش را بر سر زن و فرزند يعني ضعيفتر از خود در مياورد. چرا اگر بيكار شده زهرش را بجان كار فرما نمي‌ريزد. اگر معتاد است چرا چاقويش را در شكم قاچاقچي مواد فرو نمي‌كند و اگر مست است چرا چند نفر عابر را به باد كتك نمي‌گيرد اين چه جنوني است كه تنها در مورد زنان و كودكان از مرد سر ميزند. غير از قانون جنگل چه مي‌تواند باشد؟ قانوني كه وحشيانه و مخرب است و دود آن به چشم جامعه انساني مي‌رود. خشونت بخشي از بي عدالتي است و اين انسان است كه قرباني خشونت و نابرابري مي‌شود كه در اين ميان زنان و كودكان نيز به مثابه آسيب پذيرترين قربانين خشونت تاوان سنگيني مي‌پردازند. تنها راه رهايي آگاه كردن زنان و مردان و توانمند سازيشان در مبارزات برابري طلبانه زن و مرد و حفظ حق و حقوق و كرامت انسانيشان است و اينكه زنان را بخش عظيمي از جامعه انساني بدانند با حقوق برابر مردان در تمام عرصه‌ها نه نيمه مرد و طفيلي جامعه انساني.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط پروین |